توجشن ِ شاعرانگی - صدا بزن ترانه رو
با ماه و بوسه وغزل - شروع کن عاشقانه رو
رو تن ِ لخت ِ رازقی - پیرهنی از شبنم بپوش
تو بستر خالی شب - بذر ستاره ای بپاش
برای من تو آینه - عاطفه رو نشون بده
رو سرخی ِ حریر ِ گل - عطر ِ دوباره ای بپاش
آتیش بزن سیاهی رو - کوچه هامونو کاشی کن
با آبی مهربونی - دنیامونُ نقاشی کن
منو به روشنی ببر - تو شب خوش پوش غزل
رگبار ِگلبوسه بده - به من تو آغوش ِ غزل
رو ریتم ِ رقص ِماهیا- آوازی از دریا بخون
خوش رقصی ِ پروانه رو - به جشن ِ خورشید بکشون
منو به رویا برسون - به مرز درتو گم شدن
خوش عطری حضور تو - ترانه میده دست من!
آتیش بزن سیاهی رو -کوچه هامونو کاشی کن
با آبی ِ مهربونی - دنیامونُ نقاشی کن
مطالب این شماره
- پرفروش ترین آلبوم های اسفند
- علاقمندان خوانندگی بخوانند
- یک توضیح
- برگزیدگان جشنواره موسیقی فجر
- ترانه ای برای هائيتی
- مصاحبه با مجله موسیقی
- شكست وزن در ترانه
- ترانه شعر نیست؟!
- طرحی در باب ترانه
- درباره "باب دیلن "
- چند پیشنهاد
- مصاحبه با رضا یزدانی و یغما گلرویی
- گروههای شاخص پاپ در جشنواره امسال حضور ندارند
- سيمين غانم در تالار «وحدت» خواند
- یادداشتی بر یک ترانه
- انتشار آلبوم هاي چاووشي، اصحابي و رهنما
- Memphis
- كات !
- مسيحايم كجاست ؟
- اسارت
- بُـت
- عروس صد هزار داماد
- زخمی
- یه سایه
- سكوت
- کودک غم
- مِجمر
- طلایه دار عشق
- زندگی
- بذار سهمم همین باشه
- اشك خيابونا
- سکوت نکن
- دختر سبزه رو
- لمس دستان
- زن سر به نیست شده
- قصیده ی گریستن
ورود به سایت
آمار بازدید کنندگان
![]() | امروز | 98 |
![]() | دیروز | 99 |
![]() | کل بازدیدها | 9312 |
نظر شما درباره قالب سایت




Comments
بعضی از قسمتهای ترانه یه خورده کهنه س! مثلا قافیه ستاره/دوباره. تاریخ سرایش کی هست؟
این مصرع "به جشن ِ خورشید بکشون" رو بیشتر از بقیه کار پسندیدم.
موفق باشی
ترانه زیبایی بود و ریتم جالبی داشت - هرچند به لحاظ قافیه و سوژه پردازی نو نبود
مانا باشید
ترانه تون مثل همیشه پر از تعبیر و تصویر های مجازی هست .
این بد نیست ... بشرطی که تصویرهای نو ارائه بدین مثل بیت زیر :
رو ریتم ِ رقص ِماهیا- آوازی از دریا بخون
خوش رقصی ِ پروانه رو - به جشن ِ خورشید بکشون
و اما در بیت اول کلمه "عاشقانه " ... معمولا توی ترانه "عاشقونه " نوشته می شه ... و درسته که برای قافیه اینطور نوشته شده ، ولی من اگر بودم روونی بیت رو فدای قافیه نمی کردم .
پیرهنی از شبنم بپوش هم ... به نظرم درستش : پیرهنی از شبنم بپوشون هست ... ( که به خاطر وزن مخفف شده )
بیت های 3 و 4 و 5 شاید به خاطر کلمات زیبا و ریتمیکش جذاب باشه ... ولی عمیق و تاثیر گذار نیست ... نمی دونم منظورمو می فهمین یا نه ؟؟
بیت 7 هم از بیت های خوب این ترانه هست
به هر حال ترانه نویسی کاملا سلیقه ای هست ... و نمی شه زیاد توی چارچوب زنجیرش کرد ...
شاد باشید و موفق
خوشحالم كه دوستان نظرات خوبي درباره ي اين ترانه دادن
ترانه تون مملو از تصاوير زيبا هست كاري به جديد و قديمي بودنشون ندارم همگي لذت بخش هستن و اصلا چه عيبي داره تو يه ترانه از تعبير تكراري استفاده كنيم؟ يه تعبير يا تصوير هر چه قدر هم كه تكراري باشه تو ترانه هاي مختلف لباسي نو مي پوشه و از پنجره ي تازه اي خودشو به مخاطب نشون مي ده غير از اينه؟
اين بيت ها خيلي زيبا هستن :
آتیش بزن سیاهی رو - کوچه هامونو کاشی کن
با آبی مهربونی - دنیامونُ نقاشی کن
منو به روشنی ببر - تو شب خوش پوش غزل
رگبار ِگلبوسه بده - به من تو آغوش ِ غزل
رو ریتم ِ رقص ِماهیا- آوازی از دریا بخون
خوش رقصی ِ پروانه رو - به جشن ِ خورشید بکشون
موفق باشيد
خوب نیست توی یک ترانه همش از تعبیر های قدیمی استفاده کنیم چرا شما ها که با هشت هجایی و تکراری گفتن مخالفید اینجا این حرفو می زنید؟
ترانه یک دست نیست واژه ها از یه جنس نیستن ریتم کجا گلبوسه کجا؟ ظاهرا شما زیاد کارای آقای جنتی رو خوندین زیاد تاثیر گرفتین
رو تن لخت رازقی پیرهنی از شبنم بپوشون نه بپوش نباید به خاطر وزن جمله رو ناقص کنید .
چرا یه دفعه اخر 2 تا بیت قافیه می ذارین دوباره بعدش هر بیت خودش قافیه دار میشه؟
شما هر جا دوس دارین قالبو دسکاری می کنین چرا؟
در ضمن قالب ترانه می تونه ترکیبی از قالب های دیگه باشه و هیچ دستور و قانونی نداریم که گفته باشه ترانه از اول تا آخرش یک روند رو حفظ کنه.
شما اگه رفرنسی برای رد این مطلب داری معرفی کن!
من در مورد همه نظر ها که ننوشتم این خانم ابری هرجا دیدم انصافا نقد های خوبی نوشته بود اما همینجا نگاه کن جواد کلوتی میاد سریع دفاع می کنه بقیه نقد ها هم نقد نیست یه نظر ساده است
ظاهرا شما از کسایی خوشتون میاد که مثل خودتون باشن بی بخار!!!!!!!!!!
هر چند رفرنسي دال بر اين كه تغيير قالب توي ترانه مجازه يا نه پيدا نكردم (از دوستان مي خوام اگه تونستن و پيدا كردن اينجا نام رفرنسو بذارن) ولي وقتي به اكثر كاراي ترانه سراهاي بزرگ نگاه مي كنيم مي بينيم تغيير قالب رخ نداده و بيشتر تغيير وزن رخ ميده مثلا كار در قالب چهارپاره سروده مي شه ولي تغيير وزن منظمي رخ ميده بعضي اوقات هم تغيير ريتم و ملودي باعث مي شه كه فكر كنيم وزن تغيير كرده كه با كمي دقت در كلامترانه ميبينيم كه رخ نداده .در مورد اين ترانه تو قسمت اول مي بينيم كه كار ظاهرا چهار پاره است اما به پاره هاي دوم و سوم كه نگاه كنيم مي بينيم كه كلمه ي «بپاش» تو دو پاره ي مستقل به عنوان قافيه بكار برده شده :
رو تن ِ لخت ِ رازقی - پیرهنی از شبنم بپوش
تو بستر خالی شب - بذر ستاره ای بپاش
برای من تو آینه - عاطفه رو نشون بده
رو سرخی ِ حریر ِ گل - عطر ِ دوباره ای بپاش
كه در ادامه ميبينيم كار دوباره به چهارپاره بر ميگرده و ديگه غزل نيست
كه به نظر من چنين تغيير قالبي باعث ضعفه ترانه است
و توجه كنيد كه كلمه ي«بپوش» كه دوستان ازش ايراد گرفتن اينجا قافيه نيست (ضمن اينكه همونطور كه دوستان نظردادن بپوشون درسته)
درباره ي تعبیر های قدیمی همچنان بر اين عقيده ام كه استفاده از اون ها ايرادي نداره به شرطي كه از دريچه ي تازه اي نمايان بشن
اما استفاده ي بيش از حد و نابجا از اين تصاوير و تعابير باعث ضعف كاره يا تركيب سازي ها و تعبير هاي غلط كه متاسفانه تو ترانه ها زياد استفاده مي شه
در باره ي بيانات جناب حجازي
آقاي حجازي من و دوستاني كه نظر دادن،خود شما حتي ،آقاي محمد حسين عباسي رو چند بار ديديم؟چند بار با ايشون ارتباط داشتيم؟ ايشون نه پسرخاله ي منه نه پسر عموي شماست و نه فاميل علي كمارجي و ماندانا ابري و...
پس دليلي نداره كه با هم تعارف كنيم ميبينيد كه من اينجا نظرم رو صراحتا اعلام كردم هر چند نظر علي كمارجي در باره ي تغيير قالب چيز ديگه ايه نظر شما و ايشون محترم ولي من هم نظر خودمو دارم
در مورد اين جمله تون «ظاهرا شما از کسایی خوشتون میاد که مثل خودتون باشن بی بخار!!!!!!!!!! » ضمن دعوت از شما به رعايت ادب بايد عرض كنم كه :
از نظر شما ما «بي بخاريم» و بدونيد كه همين يه مشت آدم بي بخارن كه دارن تلاش ميكنن و هر ماه بنياد ترانه رو با سختي هاي خاص خودش سر پا نگه ميدارن .همين يه مشت آدم بي بخارن كه تونستن تو اين يكي دو ساله جمعي از بر و بچه هايي رو كه كار ترانه مي كنن دور هم جمع كنه و من خودم به شخصه تو اين مدتي كه دارم همكاري مي كنم هم دوستاي زيادي پيدا كردم و هم چيزاي زيادي ياد گرفتم
و همين يه مشت آدم بي بخارن كه باعث شدن الآن شما بياي و اينجا نظراتتو اعلام كني و اين آدماي بي بخار قراره سال آينده دست به كاراي بزرگي بزنن كه اگر هم عملي نشه مشكلي نيست چون اينا يه مشت آدم بي بخارن
با بخار...!!! (پيشاپيش بگم من هيچ موضعي نگرفتم فقط ازتون خواهش مي كنم قبل از اينكه بخوايد نظري بدين كمي حرفاتون رو مزه مزه كنيد تا خداي ناكرده به كسي توهين و بي احترامي نشه)
بدرود
ترانه ت همچون همیشه در سبک و سیاق و دسته بندی خودش زیبایی های خاص خودش رو داشت
وزن رو خوب رعایت کردی ( البته گاهاً سکته هایی به چشم می خوره که بیشتر به خاطر استفاده از تعابیر ترکیبی زیادی هست که استفاده کردی و باعث ترافیک واژه ها شده ) و قافیه ها هم خوب هستن
و اما درباره ی فاخر بودن سبک گویش ترانه ت ( یا به قولی کهنه بودن گویش ) شاید بشه ازش گذشت چون هر ترانه سرایی حق داره توی سبک و سیاق دلخواه خودش ترانه بگه و فکر می کنم شما هم این نوع گویش رو به عنوان سبک انتخاب کردی که خب اشکالی هم نداره و در این امر فکر می کنم مختار باشی ( هر چند که تا این حد فاخر و سنگین نوشتن در ترانه مورد پسند شخصی من نیست )
ترانه مملو از مجاز و استعاره هست که که اگر سادگی در طرز بیان و رسوندن مفهوم هر چند ارزشمند رو با ساده ترین راه ممکن جزء اصول ترانه سرایی قوبل داشته باشیم این ترانه از این حیث دچار مشکل هست و برای تأویل یک یک تعابیر به مضامین قابل لمس و درک مفهوم نیاز به تأمل هست و چنین ترانه هایی اگر در کنار موسیقی ای قرار بگیرند که کمی هماهنگی لازم رو با ترانه نداشته باشه و بخصوص اگر ملودی دلپذیر و جذابی براش نوشته بشه تحت سایه ی موسیقی قرار می گیرند و احتمالا شنونده که سرمست زیر و بم موسیقی شده ناخودآگاهش به سمت درک کلام نخواهد رفت
در راستای ساختار مجاز محور ترانه انتقادی که یکی از دوستان به مصرع "آتیش بزن سیاهی رو -کوچه هامونو کاشی کن" کردن به نظر من از اون جنبه ای که ابراز داشتن وارد نیست چون همه جای ترانه تعابیر مفاهیمی مستقیم نیستن پس قاعدتا برای این تعبیر هم نباید به دنبال تأویلی مستقیم بریم که به تناقض کاشی نکردن کوچه ها در واقعیت بر بخوریم
در بعضی از ابیات چیزی که خود نمایی می کنه اصرار سراینده بر پیچیده گویی و استفاده از تعابیر عجیب هست ! برای مثال در مصرع "خوش عطری حضور تو - ترانه میده دست من!" به نظرم اگر از گویش معمول استفاده می شد و گفته می شد "عطر خوش حضور تو" نه تنها مفهوم تفاوتی نداشت که با استفاده از تعبیر عجیب ! "خوش عطری" باعث ایجاد علامت سوال در ذهن مخاطب هم نمی شد
انتقاد دوستان به تغییر قالب و ضعف تألیف در بیت "رو تن ِ لخت ِ رازقی - پیرهنی از شبنم بپوش" رو به جا می دونم
موفق باشی
یا حق
جواد جان من مخالفم که این ضعف ترانه حساب بشه.
فرض کن یک ترانه داریم. بخش اول با قالب غزل نوشته شده و بخش دوم با چارپاره. این نمی تونه ضعف ترانه سرا باشه. جایی ممکنه نیاز به اوج دادن به ترانه باشه.در این حالت اگر مثلا قالب چهارپاره بوده اینجا میشه فرم رو به مثنوی برد و یا بهتر از اون مربع. اینها عمدی است و ضعف ترانه سرا رو نمی رسونه! تنوعی که با تغییر فرم حاصل میشه خیلی موثر تر از تغییر وزنی است که آهنگسازهای ما رو به دردسر می اندازه!
مثلا ترانه ی حادثه ی اردلان سرفراز (گفتم که چرا دورتر از خواب و سرابی) با فرم مثنوی آغاز میشه ولی در اوج به قالب مربع تغییر فرم میده: (اون بخش که میگه : در هر قدمت خوار /هر شاخه سر دار)
و یا مثلا ترانه آینه یا مسخ که بازم از اردلان هست (رو می کنم به آینه /رو به خودم داد می زنم) با قالب چهار پاره نوشته شده ولی بعضی از بخش ها هستن که مصرع اول و دوم چهارم قافیه شدن و از فرم چهار پاره بیرون می زنه.
از ایرج جنتی عطایی بزرگ هم ترانه ی "خونه و خاطره" رو میشه مثال زد (به تو عادت کرده بودم) با فرم چهار پاره هست و در اوج به قطعه تغییر فرم میده. اونجا که میگه:"من که در گریزم از من...."
از این نمونه ها در کار بقیه هم زیاد هست. ولی ایا این ضعف ترانه ست؟ و یا اینکه عمدا اجرا شده و فکر و فلسفه ای داشته؟
قابل توجه اون اقای روان پریش که با نام مستعار حجازی داره ادعای فضل و ادب می کنه و ظاهرا دیگ بخار تشریف دارن: اگر واقعا چیزی در چنته ی حضرت عالی موجود است لطفا بجای این افاضات فخر فروشانه ، یک نظر کارشناسانه مرقوم بفرماین و یا اینکه دهان مبارک رو ببندین که براتون بهتره!
دقت کردین که هر ماه یک نفر با اسم مستعار میاد تو بنیاد ترانه و شلوغ کاری می کنه؟ دوماه قبل اسمش ناشناس بود- ماه قبل اسمش دبیری شد - این ماه شده حجازی - ماه بعد هم حتما میشه سیندرلا!
ممنون از مثالهایی که آوردی
حرف تو کاملا درسته و توی آثار اجرا شده ی بزرگان نمونه هایی وجود داره که با قالب همراهی نکرده اند و بعضی جاها با تغییر ساختار قالب همراه هستیم
منتها بحثی که هست این تعداد آثار نمی تونه برای ما حکم قانون رو پیدا کنه
اگر به کلیت آثار سرفراز یا جنتی عطایی نگاه کنی و تعداد ترانه های این طوری رو با کلیت ترانه های اجرا شده مقایسه کنی خواهی دید که درصد تقریبا ناچیزی از ترانه هاشون رو به خودشون اختصاص دادن
ولی در کل منظور من چیزی هست که به عنوان عرف جاری سرایش ترانه در جریانه
و همینطور کمی دیدگاه شخصی من هم در این قضیه دخیله که معتقدم اگر قالبی کلاسیک رو برای ترانه مون انتخاب کردیم یا باید به طور کامل از این قالب پیروی کنیم یا اگر هم تغییراتی می خوایم به عنوان نوآوری یا هرچیزی در شکل قالب داشته باشیم باید منظم باشه
یعنی در جاهای منظمی تکرار بشه
وفاداری به قالب و قافیه و وزن مقوله ایه که حتی شاعران پست مدرن سرا که پیرو تفکر پست مدرنیسم بیشتر سنتها و عرف های جاری ادبیات رو شکستن به این مقوله وفادار موندن
شاید چون خروج از این مبانی باعث می شد کلامشون از دایره شعر به طور کل خارج بشه و حتی پست مدرنیسم که اساسش گریز از هرگونه قید و بند و قانون مدون هست در مقابل قوانین قالب و قافیه و وزن ناچار به پذیرش شده
ولی در مورد تغییر قالب و کمک اون در مسیر متنوع شدن کار به آهنگساز گفتی و عنوان کردی که برای تنوع در فضای ترانه بیشتر از تغییر وزن مفیده و تغییر وزن آهنگساز رو به دردسر میندازه
با این حرفت کلا مخالفم !
چون تغییر قالبی که تغییر وزن به همراه نداشته باشه هیچ تغییری نمی تونه در فضای ترانه بده چون بدون تغییر وزن طول سیلابها و تکیه های ضرباهنگ هم تغییر نخواهند کرد و تنها تغییر در جای قافیه هاست که طبیعتا نمی تونه تغییری در جنس ملودی بده
مگه اینکه خود آهنگساز این قسمتها رو با ملودی متفاوتی همراه کنه که این هم وابسته به تغییر قالب نیست و وقتی وزن یکی باشه در ترانه ای که قالب همگن داره هم آهنگساز می تونه قسمتهای مختلف رو با تغییرات ملودی همراه کنه . ( یکی از نمونه های خوبی از این مسئله که الان به ذهنم می رسه ترانه ی "چشم من" اردلان سرفراز با آهنگسازی درخشان شماعی زاده است)
ولی تغییر وزن مقوله ایه که در جهت تغییر فضا کاملا به آهنگساز کمک می کنه که البته باید با دقت صورت بگیره و تغییر وزن باعث تغییر ریتم در ترانه نشه
چون تغییر ریتم باعث فضاهای نامتعارف در موسیقی می شه که ترانه رو تقریبا غیر قابل اجرا می کنه ( بحث ما درباره ی فضای موسیقی پاپ هست و الا در فضاهایی مانند بلوز و ... تغییر ریتم هم امکان پذیره ! )
تغییر وزن ( حالا یا به طور منظم در کل ترانه یا فقط در ترجیع ) باعث می شه آهنگساز دستش در نوشتن نتهایی با فضاسازی متنوع بازتر باشه و اگر خیلی تازه کار نباشه این مقوله رو جزء محاسن یک ترانه خواهد دانست تا مایه ی دردسر
--------------- --------------- --------------- --------------- --------------- --------------- --------------- --------
درباره ی مسائل حاشیه ای هم از طرف خودم همه رو دعوت به آرامش می کنم
اینکه "ناشناس" با "دبیری" و "مانی حجازی" یک نفر باشند هم ممکنه درست باشه و هم نادرست !
چون در فضای مجازی هویت ها هم مجازیه
ولی با کمی آرامش و بحث های منطقی ( حتی با افراد غیر منطقی ! ) می شه از تشنج و فضای منفی درگیریها اجتناب کرد
و اگر طرف مقابل غیر منطقی رفتار کنه هم بقیه ی مخاطبین بنیاد می تونن در مقام قاضی بی طرف قضاوت کنن
چیزی که هست همه ی ما باید از عصبی و احساسی شدن دوری کنیم
ممنونم
یا حق
علي جان من عقيده دارم تغييرات اگر به صورت عمدي باشه باعث زيبايي كاره همينطور اگه تغييرات منظم باشه اما همين تغييرات بالا رو ببين اولا چه نظمي در كاره؟ دوما اگر عمدي بوده با چه هدفي انجام گرفته؟
در اين مورد امروز داشتم سرچ مي كردم به يه مورد برخوردم كه خيلي جالب بود و اون هم آهنگ كتيبه بود با صداي گوگوش شعر جنتي عطايي ،آهنگ زنده ياد بابك بيات و تنظيم زنده ياد واروژان
چون آهنگ خيلي سخت پيدا مي شه متنشو همينجا مينويسم :
كتيبه
سقف ما هر دو يه سقف
آسمون يه آسمون
بهارامون يه بهار
اما قلبمون دو تا
دستامون از هم جدا
نتونستم! نتونستم!
تو رو بشناسم هنوز
تو مثل گنگي يك رمز توي يه كتيبه اي
كه هميشه با مني اما برام غريبه اي
هنوزم ما مي تونيم
خورشيدو از پشت ابر صدا كنيم
نمي تونيم؟ مي تونيم!
مي تونيم بهارو با زمين سوخته آشنا كنيم
نمي تونيم؟ مي تونيم!
هم شب و هم گريه ام
درد تو درد منه
بگو هم غصه بگو
ديگه وقت گفتنه
بغض ما نمي تونه
اين سكوتو بشكنه
مردم از دست سكوت
يكي فرياد بزنه
خوب نظرتون در باره ي اين ترانه چيه ؟
خب این ترانه نمونه های دیگه ای هم داره
این ترانه نمونه ی یک ترانه ی نیمایی از جنتی عطایی هست
یکی از دلایلی که "ایرج جنتی عطایی" ، "شهیار قنبر" و "اردلان سرفراز" رو از خیل ترانه سراهای دیگه جدا می کنه و باعث شده پیشگامان ترانه ی نوین لقب بگیرن جدای از غنای کلام و شاعرانگی و ... که توی آثارشون موج می زنه همین فعالیت های جسورانه شون در عرصه تجربه ی فضاهای تازه در بستر ترانه هست
دو نمونه جسورانه تر که الان به ذهنم می رسه رو در کارهای شهیار قنبری سراغ دارم
ترانه ی "مرد تنها " :
با صدای بی صدا
مث یه کوه بلند
مث یه خواب کوتاه
یه مرد بود یه مرد
با دستای فقیر
با چشمای محروم
با پاهای خسته
یه مرد بود یه مرد
...
با آهنگسازی همواره متفاوت اسفندیار منفرد زاده و صدای جاودانه ی فرهاد مهراد بزرگ
و همچنین ترانه "کودکانه" شهیار قنبری :
بوی عیدی
بوی توپ
بوی کاغذ رنگی
بوی تند ماهی دودی وسط سفره ی نو
بوی یاس جانماز ترمه ی مادر بزرگ
با اینا زمستون و سر می کنم
با اینا خستگی مو در می کنم
...
باز هم با آهنگسازی منفرد زاده و صدای فرهاد
همین طور که می بینی ترانه ای که مثال زدی در قالب نیمایی هست که قافیه هایی توش دیده می شه
ولی این دو اثر نمونه های ترانه ی سپید هستن که اگر تا آخر ترانه ها رو هم ادامه بدیم اثری از قافیه نمی بینیم ( البته در ترانه ی "کودکانه" یک بیت به عنوان ترجیع تکرار می شه که دارای قافیه هست )
که هر دو اثر جزء تاثیر گذار ترین ترانه ها و البته ماندگار ترین ها هستن و فکر می کنم همه ی ما این کارها رو بارها شنیدیم و ازشون لذت بردیم
استفاده از قالبهای نیمایی و حتی سپید در عرصه ترانه سرایی جزء جسورانه ترین حرکت های دوران طلایی ترانه ایران بوده که البته اگر آهنگسازان قدرتمند و بی نظیر و البته خلاق و جسوری همچون واروژان و منفردزاده و ... در این عرصه در کنار این ترانه سراها نبودند احتمالا این تجربیات هم غیر ممکن می نمود
چیزی که در حال حاضر موسیقی ( به خصوص داخل کشور ) شاهد هستیم و به اصطلاح آهنگسازها فقط ترانه های ساده ی ترجیحا 8 یا 11 هجایی رو انتخاب می کنن تا بتونن تکرارهای بی دردسر خودشون رو ادامه بدن !
و امروزه کمتر ترانه سرای جرأت می کنه اسم ترانه ای که در قالب نیمایی یا سپید سروده رو ترانه بذاره چون احتمالا همه خواهند گفت که اینکه نشد ترانه ! این نهایتا یه شعر سپید یا نیمایی بیشتر نیست
و ترانه سراهای بی اسم و رسمی که چنین تجربه هایی هم داشته باشند احتمالا برای همیشه در دفتر ترانه های خودشون خاک خواهد خورد
مگر اینکه بزرگانی همچون واروژان و منفردزاده و زولاند و ... دوباره ظهور کنند
نمونه ی چنین برخوردی رو در همین جشنواره ی ترانه های سزمین مادری شاهد بودیم که توسط یکی از داوران محترم با تعجب اعلام شده بود که بعضی از شرکت کنندگان اشعار سپید و نیمایی فرستادن که قابل بررسی به عنوان ترانه نیستن !
که باعث اعتراض دسته ای از شرکت کنندگان شده بود و نمونه ای از کارهاشون رو هم اعلام کردند که تجربه هایی سپید و نیمایی در قالب ترانه بود که حتی بعضی هاشون ( به گفته خود شرکت کنندگان ) آهنگسازی اولیه هم شده بوده !
منتها داوران محترم به دلیل فریز شدن نگاهشون به ترانه این آثار رو بر نتابیده بودن
یا حق
ببینید دوستان: در حالت معمولی و رایج ما یک ترانه داریم که یک قالب متعارف داره با کلمات آشنا.
هر جایی که ما از قالب رایج و کلمات رایج بیرون بزنیم میتونیم نوآوری داشته باشیم. اما باید نقشه ای تو ذهن ما باشه که کی و کجا و چی رو باید نبینیم و نقب بزنیم به مصرع های بعدی. این حرف مال زمانیه که شما تجربه و تسلط کافی رو داشته باشین تا خدای نکرده بجای ترانه مهملات و اباطیل تولید نشه!
حرف من اینه که ما میتونیم هر جایی، هر جایی که احساس کردیم رعایت نکردن چیزی اون رو زیباتر می کنه حق داریم اون کار رو انجام بدیم. مثلا این ترانه من مصرع دومش یک هجا کم داره:
هر فصل بی تو دوره ی قرن نگفتنه
اغوش تو کجای شکستن منه؟
ولی من حساب کردم و دیدم بجای اینکه مصرع دوم رو با صد ها جایگزینی که میشه براش گذاشت عوض کنم، اون صحنه ی زیبایی که الان توش می بینم رو حفظ کنم.
یه مثال داغ داغ هم دارم! اینکه جواد نوروزی اون بالا تر نوشته که "جابجایی قافیه رو مخالفه که تنوعی می بخشه" فکر کنم من اونجا رو اشتباه کرده باشم قبوله. ولی این ترانه ی ایرج رو ببینید. ساختار کلی ترانه مشخصه که چیه. ولی بعضی جاها " که سراینده تشخیص داده باید واقعیت ترانه رو شکست" تغییرش داده.
چه کرده این بشر! شاهکار! هلو! آلبالو! کیک خامه ای!!!
رخ دادن ِ عریان ِ تو،
کنار ِ ناگهانگی، یه اتفاقِ ساده نیست
شوقِ نفس کشیدنه
وسوسهی سرخ ِ تماشا کردنه
این همه زیباشدگی کشفِ به خود رسیدنه
تکون نخور
یه لحظهی دیگه توی رفتن بمون
تا این نفس بُریدگی حک بشه روی خاطره
کنار ِ دلواپسی ِ تقویم، لبخندی بزن
که دل دل و دلشوره از آیندهی رویا بره
عکس ِ تو رو آخ
اگه میشد، میتونستم بگیرم
طعم ِ غزلپاره میداد، لبام از بوسیدنش
گذشته پرَپر میشد از گذشتن از این حادثه
آینده، آینده میشد، به اشتیاق ِ دیدنش
آخ اگه میشد عکسی از تو میگرفتم، رو به من
از همه ی فاصلهها جهان همین جایی میشد
از هُرم ِ آتیشبازیِ تصویر ِعریانی ِ تو،
می مُرد مرگ و زندهگی مرور ِ زیبایی میشد
تا تو به جانب ِ جهان، آغوشتو وا میکنی
خورشیدای ِ منتظر، تَکتک به سمت ِ من میان
ترانه های گمشده، سمفونیایِ ناتموم
دوبارگی می کنن و یه فرصت ِ تازه میخوان
الآن که عریان رد میشی از آینه و مگنولیا
می میرم از زیبایی و دوباره به دنیا میام
تا من همیشگی کنم این شعرِ دلبرانه رو
کاشکی زمان گم میشد و ای کاش یه دوربین بود باهام
عکس ِ تو رو، آخ اگه میشد، میتونستم، بگیرم...
--------------- --------------- --
من مقاله ی قبلیم رو دوباره برای جواد کلوتی می فرستم. امیدوارم این بحث رو با اون دنبال کنیم. یه مقاله هم از حسین قلی پور برای اسفند داریم که توی همین حال و هواست.
اين بحث رو ادامه مي ديم تا به يه جايي برسيم
حرف دارم !
اما بهتره بمونه در ادامه ی اون مقاله که منسجم تر ادامه بدیم
اولا من این ماه تازه با این سایت آشنا شدم و اولین بارمه که میام حالا می خوای فک کنی من سیندرلام یا هر شخصیت دیگه ای مهم نیس
ثانیا آقای رئیس سایت !!!!!!!!!!! شما اگه یه نگاهی به بعضی پست ها بندازی می بینی تا اونجا که حال داشتم بعضی کار ها رو نقد کردم
اما شما نمیخوای ببینی دوس داری کسی ضد سایتت حرف نزنه این حس ریاست و رهبری بجه ها خیلی گرفتت
در ضمن در مورد سلیقه فوق العاده ات!!!!!!!!!!!! همین بس که این کار افتضاح ایرج رو که بیژن مرتضوی خونده اینقدر ازش تعریف می کنی
بیشتر از اینکه به ترانه های ایرج توجه کنی مبهوت خود ایرج و نام ایرج شدی برات متاسفم
شما فقط بلدی سنگ ایرج و شهیار و اردلان و به سینه بزنی
نمی دونم چرا اما نمیخوای به خوب بودن کار های داخل اعتراف کنی
ترانه سراهایی که واقعا بعضیهاشون در حد استاد هستن مثل : یداللهی ، بمانی ، عاملی ، برزویی ، صحرایی ، ......
در مورد این آخرین ترانه ی ایرج هم اگه بخوای حاضرم در موردش باهات بحث کنم یا اصلا یه پست بذار همه بیان نظرشونو در مورد این کار بنویسن
با این کارهایی که می کنی انصافا به این نتیجه می رسم که هنوز در حدی نیستی که بخواد کارهات اجرا بشه
من هیچ صحبتی در مورد نقد ندارم و نخواهم داشت.اما با جبهه گرفتن در مقابل یکدیگر به جایی نخواهید رسید.
خودتان انصاف بدهید.
ایرج جنتی : منو نو کن به یه بوسه / برسونم به ستاره
و چند سال بعد:
( استاد؟؟؟) بابک صحرایی: منو با یه بوسه / ببر تا ستاره...
از خویش مایه بگذاریم نه از دیگران.
ثانیا گفتم بعضیاشون در حد استادن
انصافا بمانی استاد نیست؟
اگر استاد بودن به چندین و چند سال کار نوشتن و کار اجرا شدنه یداللهی استاد نیست؟
فکر می کنم این لحن های تند در شأن هیچ فرد اهل شعر و ادبی نباشه
همدیگه رو تحریک نکنید اگر قصدتون چیزی یاد گرفتن و چیزی یاد دادن هست چون از مسیر منحرف خواهید شد
با کمال احترام روی سخنم بیشتر با جناب کمارجی و جناب حجازی هست
حرفم را از باب نصیحت نخوانید که در این حد نیستم ( بیشتر توصیه ای دوستانه است )
و درباره ی بحث جاری من نمی دانم ما ایرانی ها چه اصراری داریم همیشه همه چیز و همه کس را با هم مقایسه کنیم ؟
یا چرا باید برای مطرح کردن نام عده ای ، عده ای دیگر را نفی کنیم ؟
استاد بودن و خوب بودن جنتی عطایی و اردلان سرفراز و شهیار قنبری و زویا زاکاریان و چه میدانم تورج نگهبان و ... الزاماً نافی خوب بودن بقیه نیست
چیزی که واضح است هر ترانه سرا و شاعری کارهای قوی و ضعیف دارد
به نظر من باید معیار ما ترانه باشد و همواره به دنبال نام صاحب اثر نباشیم تا به اثر نمره بدهیم
ترانه ی ای که دلنشین نباشد با یدک کشیدن نام جنتی عطایی یا قنبری یا گلرویی یا بمانی یا ... چیزی اضافه نخواهد کرد ! مگر اینکه بخواهیم خودمان را گول بزنیم
باید حواسمان باشد که ایرادی که در کارهای بی نام ها می گیریم اگر در کار اساتید دیده شد حُسن شمرده نشوند !
مطمئنا در آثار جنتی عطایی و مابقی متقدمین هم کارهایی که ضعف داشته باشند وجود دارد چرا که گل بی عیب خداست !
همانطور که در آثار یداللهی و بمانی و گلرویی و صحرایی و ... کارهای خوب و در خور توجه قابل اشاره هستند
نباید برای مطرح کردن ترانه سراهای دیگر منکر تحول غیر قابل انکاری بشویم که جنتی عطایی و قنبری و سرفراز و ... در بستر ترانه به وجود آوردند که نقش بسیار موثرشان همواره خودنمایی می کند و فکر نمی کنم کسی اهل سرودن ترانه یا علاقه مند به این ژانر ادبی باشد و منکر قدرت و توانایی بسیار بالای این اساتید شود
ضمن اینکه این احترام هم نباید باعث به وجود آمدن دیوار عصمت به دور این ترانه سرایان شود و از آنها بتهایی بسازیم و نزدیک شدن بقیه را به حریمشان غیر ممکن بدانیم !
البته عقیده شخصی بنده این است که کلیّت آثار سرفراز و به خصوص جنتی عطایی و قنبری هنوز هم یک سر و گردن از کلیت آثار دیگر ترانه سرایان بالاتر است !
ولی انصافا نمی توان منکر قدرت و توانایی برخی از ترانه سرایان ما تأخر شد
البته به هیچ وجه هم تعداد آثار اجرا شده را با توجه به مافیای غیر قابل انکاری که بر بازار ترانه سایه افکنده نمی توانم ملاک برتری یک ترانه سرا بدانم !
( شخصا بمانی و صحرایی و علی الخصوص گلرویی و حتی کاکایی و برزویی را برتر از یداللهی و ... می دانم ! و البته این یک نظر شخصی ست )
یا حق
1- مثل اینکه توصیه بنده مبنی بر ذکر یک عدد نظر کارشناسانه باعث شده حضرت عالی مزخرفاتی درباره استاد بودن برخی از بی سواد ها و دلقک هایی که نام بردی سر هم کنی! همین نشون میده که با چنین سطح نازل علاقمندی و استاد دونستن چنین آدم هایی و بدتر از اون زیر سوال بردن نام هایی مثل جنتی عطایی و قنبری و سرفراز، اصلا نباید از شما بیشتر از این انتظار داشته باشیم.
2- ادبیاتی بودن حضرت عالی از همون جایی که "بی بخار" رو در پیامتون استفاده کردین کاملا برای همه روشن شد و با این طرز سلوک مودبانه! اصلا در مقامی نیستید که درباره با ادب و بی ادب بودن کسی، ذره ای اظهار نظر کنید.
3- درباره این برچسب ریاست و این حرفها هم لازم نمی دونم که به جنابعالی جواب پس بدم. ولی محض روشن شدن ذهن مغشوش تان عرض می کنم که ریاستی اینجا وجود نداره و ظاهرا شما دارید تمام زورتان را می زنید تا اتحاد و همدلی این گروه رو بهم بزنید! زور نزن آقاجان فایده نداره!
4- با این طرز تعامل عصر حجری که شما دارید، چطور انتظار داری که بنده بیام و با شما درباره ترانه ایرج بحث کنم؟! در ضمن تو اصلا کی هستی که بخوایی درباره سطح من و اینکه کارهام به اجرا برسن و نرسن نظر بدی؟
آقای حجازی شما بهتره اول با خودت کنار بیایی بعد درباره ی بقیه نظر بده
شما قبلا تو کامنتای آقای اختر نوشتی : تا الان که میومدم و چيزی نميگفتم
از اين به بعد هم که ميبينم خوشتون نمياد يا نميام يا ميام و حرف نميزنم
و حالا اینجا می گی :
من این ماه تازه با این سایت آشنا شدم و اولین بارمه که میام ...
ابتدا از استاد بودن بابک صحرایی دفاع می کنی و تا یه نفر میاد یه ایراد از کارش می گیره می گی «گفتم بعضیاشون در حد استادن»
حالا خوبه همه ی کامنتا اینجا موجوده و همهگان می تونن متوجه تناقض گویی های شما بشن شما حتی نمی دونی چی می خوای
لطف کن ابتدا تکلیفتو با خودت روشن کن تا مرتکب این تناقضات مضحکانه نشی آقای با بخار
قبلا منظورم قبل از اولین کامنتم بود
من هنوزم میگم کارای صحرایی خوبه اما همونطوری که نوشتم بعضی از ترانه سراهای داخل در حد استادن
بمانی که استاده این جدا. کارای یداللهی هم خیلی خوبه
هرچند یه سری کارهای برزویی مشکل داره(وزن و قافیه) ولی در کل کارهاش خیلی خوبه
من از اول هم از استاد بودن صحرایی دفاع نکردم توصیه می کنم دوباره به نظرات من نگاه بندازی
یه مسئله ی دیگه ای که هست اینه که نمیتونین گیر بدین دائم روی قضیه بی بخار با بخار زوم کردین
سعی کنین یه چیز دیگه واسه گیر پیدا کنین چون این چیزی رو ثابت نمیکنه
کارهای یداللهی خیلی خوبه؟؟
کارهای برزویی -مشکل داره و خیلی خوبه؟؟
خوب یعنی چی؟ بد یعنی چی؟
از نظر حضرت عالی ملاک خوب بودن چی هست که کار ایرج جنتی عطایی افتضاحه و کار اینهایی که نام بردی خوب؟؟؟؟؟؟؟؟
بگین تا ما هم یاد بگیریم! ما جماعت بی تربیت بی سواد مشتاق پاسخ شما هستیم!
از اون موقع هم شد كه كارشون افتضاح شد البته از نظر شما
خوب وبد بودن معيار داره
اگه طالب بحث علمي هستي بسم ا... وگرنه در مقام قاضي نشستن و اينو نقض كردن و اونو تاييد كردن هيچ فايده اي نداره فقط نشون ميدي كه حرفات هيچ ارزشي نداره
درود
خطاب به علي كمارجي و بقيه ي كساني كه مي خوان راجع به پديده ي تغيير قالب ، تغيير وزن و بي وزني در ترانه ها بحث كنن :
پيشنهاد مي كنم اين بحث را در آپديت اسفند ماه و در مقاله ي علي كمارجي با نام «شكست وزن در ترانه» ادامه بديم
موافق ها دستاشون بالا
راستي نتيجه ي اين بحث ها در آپديت فروردين ماه به صورت يك مقاله «حتما»چاپ مي شه اميدوارم چيز خوبي از كار در بياد و به درد آينده ي ترانه بخوره اين بحث
از همه ي صاحب نظرا دعوت مي كنم تو اين بحث مهم شركت كنن
بدرود