اي نفس ، بابا دمت گرم
كه هنوز مياي و ميري
تو شيوع نا اميدي
نمي ميري
توي قحطي صداقت
كه پر از دروغه هرجا
همه در حال دوئيدن
دوي درجا !
دلم از دنيا گرفته
ديگه روز و شب يه رنگه
جلو پاي حرفاي حق
پُرِ سنگه
روزگار به كام ما نچرخيدي، عيبي نداره
سهم ما شد اين شب تاريك سرد بي ستاره
ما كه سوختيم اما آتيش دامن شبو مي گيره
شبو روشن مي كنه نوري كه تو دلها اسيره
طعم پهلوي يه نسلو
خنجر خودي چشيده
مي ميرم تو شب که صبحي
نرسيده
سرنوشت تلخ نسلم
برزخ و سكوت و مرگه
مرگ يك شكوفه تو باد
تو تگرگه
زنده ايم ولي تو زندون
تو دل شب پي نوريم
زندگي چه فايده وقتي
توي گوريم
07/10/88
مطالب این شماره
- علاقمندان خوانندگی بخوانند
- یک توضیح
- برگزیدگان جشنواره موسیقی فجر
- ترانه ای برای هائيتی
- مصاحبه با مجله موسیقی
- شكست وزن در ترانه
- ترانه شعر نیست؟!
- طرحی در باب ترانه
- درباره "باب دیلن "
- چند پیشنهاد
- مصاحبه با رضا یزدانی و یغما گلرویی
- گروههای شاخص پاپ در جشنواره امسال حضور ندارند
- سيمين غانم در تالار «وحدت» خواند
- یادداشتی بر یک ترانه
- انتشار آلبوم هاي چاووشي، اصحابي و رهنما
- Memphis
- كات !
- مسيحايم كجاست ؟
- اسارت
- بُـت
- عروس صد هزار داماد
- زخمی
- یه سایه
- سكوت
- کودک غم
- مِجمر
- طلایه دار عشق
- زندگی
- بذار سهمم همین باشه
- اشك خيابونا
- سکوت نکن
- دختر سبزه رو
- لمس دستان
- زن سر به نیست شده
- قصیده ی گریستن
ورود به سایت
آمار بازدید کنندگان
![]() | امروز | 36 |
![]() | دیروز | 122 |
![]() | کل بازدیدها | 8473 |
نظر شما درباره قالب سایت




Comments
ممنون از این ترانه ی زیبا
از ترانه زیباتون با سبک خاص خودش لذت بردم
موفق باشید
در اين باره هم نظري ندارم
ترانه ي اعتراضي خوبي رو نوشتين با سبكي خاص و جذاب !
فقط اون قافيه : "نهفته " به نظرم براي اين ترانه سنگينه و هم امروزي نيست !
اينجا هم : مي ميرم تو شب و صبحي نرسيده ... به نظرم نمي شه هم تو شب مرد !هم تو صبح ! شب و صبح هم كه يه جا جمع نمي شن ... شايد درستش اين باشه : مي ميرم تو شبِ صبحي نرسيده
البته به نظرم از كلمه : "شب " زياد تو ترانه تون استفاده كردين ( من شمردم 6 مورد بود )
اينها هم نظرم بهترين هاي ترانه تون بودند :
طعم پهلوي يه نسلو ، خنجر خودي چشيده
زنده ايم ولي تو زندون
تو دل شب پي نوريم
زندگي چه فايده وقتي
توي گوريم
شاد باشيد و موفق
درباره قافيه نهفته كاملا حق با شماست و سعي مي كنم جايگزين كنم ( اولين چيزي كه به ذهنم رسيد رو نوشتم )
ممنون مي شم اگه كسي جايگزيني به ذهنش مي رسه پيشنهاد بده !
اما درباره ي "مي ميرم تو شب و صبحي نرسيده" فكر مي كنم درست نخونديش چون نرسيده در ادامه ي صبح اومده يعني توي شب مي ميرم و هنوز صبحي از راه نرسيده و شايد بشه طبق تعاريف كلاسيك اونها رو موقوف المعانی دونست !
و كلمه ي شب به عنوان نماد استفاده شده براي مخاطب قرار دادن مفهومي كه ترانه داره بهش اعتراض مي كنه از اين كلمه استفاده شده كه صفاتي همچون سياهي و ... شب رو به اون مصداق نسبت داده
ممنونم از دقتت
شما باید نهایت تلاشتو تو گفتن کار بکنی و کار باید از خودش دفاع کنه نه شما
یعنی چی مسئله درست خوندن نیست ؟
اینکه ترانه خودش باید از خودش دفاع کنه کاملا بجا و درست ولی بعضی وقتا به علت درست نخوندن مخاطب سوء تفاهم پیش میاد عزیزمن
اگر قرار باشه ما هر مصرع رو جداگونه بخونیم و انتظار داشته باشیم که معنی کامل از همون مصرع برداشت بشه که بیشتر اشعاری که تا بحال گفته شده زیر سوال میره
اینکه دو مصرع یا دو یا چند بیت ( موقوف المعانی ) رابطه ی معنایی در پس هم داشته باشن و تا کامل نخونی معنی درستی ندن چیز عجیب یا جدیدی نیست که من ابداع کرده باشم برای توجیه ایراد کار خودم
و اینکه در خوانش شعر ( در هر گونه و قالبی ) بسیار پیش میاد که برای مخاطبی در خوانش اول مفهوم معلوم نشه و نیاز به تأمل بیشتر داشته باشه
در قسمت مذکور هم "مي ميرم تو شب و صبحي نرسیده" به صورت مکرر و پشت سر هم هست و اگر گفتم درست نخوندید برای این بود شما "می میرم تو شب و صبحی" رو جداگونه خوندید و تأویل کردید در حالی که "نرسیده" هم نقشی ایفا می کنه که چه بسا نقش اصلی
اگر قرار باشه طبق خوانش شما برداشت بشه و ایراد گرفته بشه پس بیشتر بندها دچار مشکل هستند چرا که بند اول بدون "نمی میری" یا بند سوم بدون "پر سنگه" یا مثلا بند آخر بدون "توی گوریم" چه معنی ای می تونه داشته باشه؟
پس باید بگید که کل بندهای این ترانه دچار مشکل هست
خیلی خوب اشکال نداره و من هم اعتراضی ندارم !
منتها با این تعریف باید تمام شاعرانی که تا به حال در شعرهاشون ابیات موقوف المعانی به کار بردن رو هم با زیر سوال ببری چرا که اونجا هم معنی یک بیت در گروی بیت بعدیه
نه تنها موقوف المعانی ها که تمام مستزاد ها و اکثر چارپاره های مرکب و ترکیب و ترجیع بندهایی که مکمل معنی ابیات در قسمت آخر اومده زیر سوال خواهند رفت
دوست عزیز نوع خوانش بر خلاف نظرشما بسیار مهم و تاثیر گذار هست چرا که با خوانش اشتباه می شه زیباترین غزلهای حافظ روهم متلاشی و تخریب کرد که هیچ شنونده ای نه مفهومی برداشت کنه و نه لذتی ببره
یا حق
نمیگم که خوانش مهم نیست
سریعا موضع نگیر پسرم
ابتدا باید عذرخواهی کنم
قصد موضع گیری نبود
حقیقتش چند وقتیه به علت ناراحتی های متعدد که قبلا هم اشاره کردم خیلی کم طاقت شدم
تندی نسبی بیان من رو ببخشید هر چند حرف خارج از منطقی نزدم و قصد جدل نبود منتها منظور شما رو درست نفهمیده بودم
از شما و بقیه دوستان معذرت می خوام
اما درباره ی نرسوندن مفهوم اون بیت بحثی ندارم !
بحث من با خانم ابری هم بر سر برداشتی بود که ایشون داشتن که درست نبود
حالا اینکه اون قسمت در رساندن مفهوم مورد نظر ضعیف باشه بستگی به مخاطب داره که وقتی شما به عنوان یک مخاطب اینگونه اظهار می کنید پس مطمئنا ضعفی در کار بوده
حال شدت این ضعف بستگی داره به نسبت تعداد مخاطبی که مفهوم رو برداشت می کنن به کسانی که مثل شما با مفهوم اون بیت مشکل دارند
به هر حال واقف هستید که نگاه ها و زاویه ی دیدها و نظرها همواره مختلفه
ممنونم از گوشزد کردنتون
یا حق
اول باز هم بابت بیان مشکلت با این ترانه ازت تشکر می کنم
همچنین ازخانم ابری که نقد رو آغاز کردن
همون طور که جواد کلوتی عزیز قبلا اشاره کرد این سایت بیشتر یک کارگاهه تا یک نمایشگاه اجناس لوکس که نمی شه به هیچ کدوم دست زد ! و شخصا به بنیاد به چشم محلی برای دیدن بهتر ایرادهای کارهام از جنبه های مختلف نگاه می کنم و همیشه از نظرات مفید که درستیشون برام اثبات بشه بدون پافشاری بی مورد در جهت اصلاح استفاده کردم
روی ضعف مذکور فکر کردم و به نظرم با جایگزین کردن حرف عطف با یکی از ادات وصف مشکل گنگی بر طرف میشه
به همین منظور:
"طعم پهلوي يه نسلو
خنجر خودي چشيده
مي ميرم تو شب و صبحي
نرسيده"
به این شکل اصلاح می شه:
"طعم پهلوي يه نسلو
خنجر خودي چشيده
مي ميرم تو شب که صبحي
نرسيده"
اگر به نظر دوستان مشکل مطرح شده رفع نشده لطفا اعلام کنید تا به فکر چاره ی دیگه ای باشم !
با تشکر
یا حق
اين خيلي خوبه كه كارا اينجا نقد مي شه و ايراد هاشون برطرف
در اين مورد به نظر من همون جمله ي «مي ميرم تو شب و صبحي
نرسيده » بهتره چرا كه استفاده از «كه» ياد جالب نيست و يه جور سيلاب پر كنه همينطور ما تو محاوره زياد از كه استفاده نمي كنيم و بيشتر در معيار به كار مياد .مثلا در فيلمنامه ها ايرادي كه به كارا گرفته مي شه استفاده بيش از حد و نابجا از حرف «كه» هست البته اين مثال رو به اين خاطر زدم چون در اونجا هم از محاوره استفاده مي شه
اما از نظر معنايي هم به نظرم جمله ي اولي بهتره چون وقتي مي گي «مي ميرم تو شب و صبحي
نرسيده» اين معني رو مي ده كه «هنوز» هم كه هنوزه صبحي نرسيده ولي وقتي مي گي «مي ميرم تو شب كه صبحي
نرسيده» جمله ي دوم رو به اولي وابسته مي كنه«شبي كه (تو شبي كه «هنوز» صبحي نرسيده) سوال:مگه صبح تو شب ميرسه؟
به نظرم جمله ي دومي ايراد داره يه كم دربارش فكر كن
در مورد اینکه "می میرم تو شب و صبحی نرسیده" بهتره ، من هم با تو هم عقیده هستم و البته در صورت اجرا خواننده ی ترانه می تونه به راحتی با لحن خودش مفهوم رو برسونه
ولی به نظرم استفاده از "که" هم ایراد محسوب نمی شه چون با کمی تغییر در مفهوم به معنی متفاوتی برای بیت به وجود میاره به این شکل که در گویش اول معنی چشم انتظار صبح بودن منتقل می شه ولی در گویش دوم به همراه "که" جمله ی می میرم تو شب تمام شده و با اومدن "که" و بعد هم "صبحی نرسیده" حالت دلیل بر مردن پیدا می کنه و مفهوم ناامیدی رو منتقل می کنه و به نظرم هر دو مفهوم می تونه استفاده بشه با این تفاوت که تعبیر اول به نظر من زیباتره ولی تعریف دوم روشن تره و گنگی نداره
ممنونم
یا حق
خوشبختانه سایت بهروز شد و متأسفانه سلسلهی مباحثات به آرشیو رفت. مثالهایی دربارهی همقافیگی افعالی نظیر "دارد" و "ندارد":
عطار نیشابوری:
ترا هر لحظه خوف و ترس دارد
که اینجا گه جز این کاری ندارد
عطار نیشابوری:
دل عطار درد عشق دارد
شفا جز دیدن جانان ندارد
عطار نیشابوری:
چو عشقت همدم و همراه باشد
تو را سرما نه و گرما نباشد
فردوسی:
ز جهن و ز گرسیوز و هرک بود
به کس راز نگشاد و شادان نبود
فخرالدین اسعد گرگانی:
ز چشم تیره خون چندان ببارید
که آن سال از هوا باران نبارید
دوستی هم اگر اشتباه نکنم پرسیده بودند که واقعاً آیا همقافیگیهایی از این دست لطفی زیباییشناسانه دارد؟ پاسخ من منفی است. شخصاً اینگونه قافیهها را نمیپسندم. یحتمل شاعران کلاسیک هم نمیپسندیدند که استفادهی فراوانی از این قبیل قافیهها نکردند. اما به هر حال نمونههایی وجود دارد. ضمناً آقای نوروزی! من کماکان چشمانتظار رفرنس شما هستم.
در پيشينه ي اين بحث كه در مطالب ماه پيش بود من چند مثال زير را آورده بودم كه در آنها پيشوند منفي ساز از فعل مثبت جدا شده بود:
حافظ:
چون گل و مي دمي از پرده برون آي و در آ
كه دگر باره ملاقات نه پيدا باشد
( پيدا نباشد )
يا
چشم بيمار مرا خواب نه درخور باشد
من له يقتل داء دنف كيف ينام
( درخور نباشد )
سعدي:
گر از مقابله شير آيد از عقب شمشير
نه عاشقست كه انديشه از خطر دارد
( عاشق نيست )
مولوي:
آخر از پشه نه كم باشد تنم
ملك نمرودي به پر بر هم زنم
( كم نباشد )
كه در ادامه گفته بوديد اين مثالها ربطي به بحث ما ندارد و سخن بر سر معنیدار بودن یا نبودن پیشوند منفی ساز "نـ"، هنگامی که به صورت مستقل از فعل به کار میرود نیست. محل مناقشه اینجاست که فعل ساده بر اثر افزودن پیشوند منفی ساز "نـ" مرکب میشود یا نه
بايد عرض كنم مثالهاي فوق كاملا با بحث مرتبط است از اين جهت كه گوياي بسيط نبودن فعل منفي و معني دار بودن پيشوند منفي ساز مي باشند ...
و قصد بنده از آوردن اين مثالها اين بود كه در بين بحث خودمان به صورت استدلالي درباره ماهيت افعال منفي بحث كنيم و فقط متكي به مكتوبات نباشيم
احسان عزيز حتما استحضار داريد كه بحث افعال مركب يكي از مباحثاتي هست كه محل مناقشه ي نقطه نظرات مختلفه و هنوز هم تعريف جامع و مانعي براي افعال مركب و تشخيص اونها كه مورد توافق همه ي صاحبنظران باشد موجود نيست و اساتيد مختلف در اين مقوله نظرات گوناگون داده اند
به هر حال بر حسب مثالهاي فوق اثبات شد كه فعل منفي بسيط نيست و از يك پيشوند +فعل بسيط ساخته شده كه قابل جداسازي هم هستند ( هر چند به سبب تغيير در گويش و بيان اين امر در اشعار و گويش امروز شايد منسوخ شده باشد )
طبق تعريفي كه مورد اتكاي بنده براي دسته بندي افعال مركب هست افعال پيشوندي كه از پيشوند + فعل بسيط تشكيل شدند هم در دايره ي افعال مركب قرار مي گيرند ( منبع اين تعريف : كتاب دستور زبان فارسي مولف: دكتر عبدالرسول خيام پور ) ضمن اينكه بايد توجه داشت كه افعال مركب در ظاهر داراي بيش از يك بخش جداگانه است ولي در معني داراي معناي واحديست و همين معناي واحد باعث شائبه ي بسيط بودن برخي افعال مركب كوتاه شده است ( اگر منبع اين ديدگاه هم برايت مهم است مي توانيد به كتاب توصيف ساختمان دستور زبان فارسي تأليف دكتر محمدرضا باطني مراجعه كنيد )
ضمن اينكه در اكثر كتبي كه تا كنون به نظر اين حقير رسيده قافيه شدن صورت مثبت و منفي فعل را مصداق ايطاء جلي دانسته اند و حتما شما بهتر از بنده بر مفهوم ايطاء جلي واقف هستيد ( اگر در اين زمينه هم نياز به ارائه سند و منبع هست بفرماييد تا بعرض برسانم )
درباره ي مثالهايي هم كه آوردي ضمن تشكر از پيگيري ارزنده تان بنده هم عرض كردم كه مثالهاي زيادي در ادبيات كلاسيك هست از اين نوع قافيه گرفتن ها كه احتمالا به سبب به وجود آمدن چنين مشكلاتي در اشعار شعرا بوده كه قوانين مدوني هم براي قافيه وضع شده ! و البته از اين ايرادها فاحش تر هم مي توان نام برد كه اگر بخواهيم به آنها تكيه كنيم اكثريت ايرادهاي برشمرده شده درباره ي مشكلات قافيه ها و اوزان به سبب وجود در آثار شعراي ما تقدم موجه خواهند بود
براي مثال شما ابياتي از عطار نقل كرديد:
ترا هر لحظه خوف و ترس دارد
که اينجا گه جز اين کاري ندارد
توجه شما را به 9 بيت قبل از همين بيت كه از يك مثنوي عظيم 421 بيتي است جلب مي كنم :
ترا اين چنبر گردون گرفتست
دل و جانت ازو اندر گرفتست
قافيه اي مي بينيد ؟
يا بيت ديگر:
دل عطار درد عشق دارد
شفا جز ديدن جانان ندارد
توجه شما رو به 4 بيت قبل از همين بيت كه از يك مثنوي بلند ديگه با 195 بيت است جلب مي كنم:
همه اينجا دواي خود طلب كن
برو بي شرم قصد بارگه كن
كه شاه جزو و كل اينجا طبيبست
دواي هر كسي را از طبيبست
قافيه ي اين دو بيت كجاست ؟
از فردوسي اين بيت رو مثال زدي:
ز جهن و ز گرسيوز و هرک بود
به کس راز نگشاد و شادان نبود
توجهت رو به بيت 27 همين فراز از شاهنامه جلب مي كنم:
سپهبد چو بشنيد زو داستان
بر آن داستان گشت هم داستان
نظرت راجع به قافيه ي اين بيت چيست ؟
و يك بيت هم از فخرالدين اسعد گرگاني آوردي
اين بيت هم از فخرالدين است ( بيت 81 از فراز: بردن شاه موبد ويس را به دز اشكفت و صفت دز و خبر يافتن رامين از ويس ) :
سرايان بود چون بلبل همه راه
به گوناگون سرود و گونه گون راه
و قافيه ي اين بيت ؟
در آثار اكثر شعرا از اين دست قافيه ها و ناقافيه ها ! مي شود يافت
اتفاقا حدود يكسال و چند ماه پيش جهت يك تحقيق شخصي در رابطه با همين قافيه هاي از جنس افعال مثبت و منفي آثار بسياري از شاعران نامي را به صورت همزمان تا حدي كنكاش كردم و تا جايي كه يادم هست از حضرت حافظ مصداقي از اين دست قوافي نيافتم ( هر چند تحقيق نيمه كاره رها شد ! )
با تشكر
يا حق
ترانه ي تو سبك خاصي داشت كه ازش لذت بردم
اميدوارم روز به روز پله هاي موفقيت رو پشت سر بذاري
ياعلي
من هم مانند شما موافقم که بحث را به سمت تئوری سوق دهیم. باری، من عرض کرده بودم که در صورت نیاز مثال هم خواهم آورد. و چون شما فرمودید، مثال آوردم. لذا اگر شما در حضور قوافی غلط نیازی به آوردن مثال از همقافیگی صورت مثبت و منفی افعال نمیدیدید طبیعتاً نباید امر به مثال آوردن میکردید تا بنده اجابت کنم.
اما پیش از ادامهی بحث تئوری، پاسگزار میشوم اگر مرجعی برای ایطای جلی بودن صورت مثبت و منفی افعال ذکر بفرمایید. ضمناً گرچه یافتنش نباید چندان دشوار باشد، اما اگر امکان دارد شمارهی صفحهی مورد نظر در کتاب دستور زبان فارسی دکتر خیامپور را هم مرقوم بفرمایید.
دوست عزيز قصد بنده از آوردن آن مثالها اين بود كه بگويم صرف استفاده ي قدما از پاره اي قافيه ها حجت را بر درستي آنها تمام نمي كند كه اگر اينطور بود پس بايد طبق همين نسخه اگر كسي در شعرش مثلا دو بار كلمه "داستان" را قافيه كرد به پشتوانه ي شعر فردوسي بزرگ چشم بر ايراد قافيه ي او مي پوشيديم ! اما شما بهتر مي دانيد كه هيچ منتقد و حتي افراد غير منتقد كه اطلاعات هرچند اندكي از قواعد قافيه داشته باشند از كنار چنين ايرادي به راحتي عبور نخواهند كرد.
اما در رابطه با تئوريك شدن بحث فكر نمي كنم با اين رويه امكانش باشد چون براي بحث تئوري نياز است كه دو طرف يا يك طرف تئوريسين باشند و بحث طبق بعضي قوانين قابل اثبات به همراه تئوري شخصي دو طرف قابل پيگيري باشد ولي اگر قرار باشد همواره براي هر حرفي كه مي توان عيني يا از طريق برهان به اثبات آنها رسيد پيگير منبع جزء به جزء باشيم بحث از تئوريك بودن خارج شده و فقط حالت نقل قول به خود مي گيرد كه البته ايرادي هم ندارد اما ديگر تئوريك نيست !
در رابطه با شماره ي صفحه ي كتاب مرحوم دكتر خيام پور پرسيده بوديد
تعريف مذكور از فعل مركب در فصل سوم اين كتاب صفحه ي 69 قابل رويت است
در ادامه بحث اولا بايد گفت اين از ضعفهاي بزرگ تاليفات ادبي ماست كه هنوز هم بررسي جامع و مانعي در رابطه با مبحث ركني همچون قافيه وجود ندارد با اينكه مبحث عروض و مبحث قافيه هر كدام به تنهايي نياز به بررسي ها و تفكيك هاي دقيق دارند هنوز هم اين دو مقوله را به صورت تيتر وار و در كنار يكديگر در تاليفات گوناگون مي بينيم كه البته اين مسئله در رابطه با قافيه بسيار حاد تر نمود دارد.
البته ظاهرا اخيرا كتابي با عنوان فرهنگ قافيه از يكي از نشرهاي مشهد منتشر شده كه متاسفانه به علت اتمام چاپ و عدم چاپ مجدد با وجود چندين بار پيگيري قادر به تهيه ي اين كتاب نشده ام
به هر حال ناچاريم به اشارات تيتر وار كتب معتبر عروض و قافيه پيرامون قافيه كه محدود به چندين برگ مختصر مي شود اكتفا كنيم تا شايد عزيزي حركت ارزنده اي در آينده انجام دهد !
مضاف بر بحث افعال مركب در رابطه با بحث في مابين در كتاب عروض و قافيه ي دكتر شميسا در ذيل سرفصل "قافيه بديعي" براي مثال نوع سوم "قافيه معموله" متني قيد شده كه مي تواند با اندكي عنايت راه گشاي هر چه بيشتر بحث ما باشد كه عينا نقل مي گردد :
" ج - از تجزيه و تركيب دو كلمه: تشنه يافت ، حياتش نيافت( "ن" حرف روي و يافت رديف است ) "
كه اگر عنايت داشته باشيد و با كمي بازگشت در حافظه به ابتداي بحثمان برگرديد خواهيد ديد كه اين نقل قول عين گفته ي بنده براي اثبات قافيه نبودن چنين افعالي به صورت مجرد است چه، اينكه اگر يافت و نيافت به تنهايي قافيه محسوب مي شدند از "يافت" به عنوان رديف ياد نمي شد و نيازي به قافيه گرفتن "ن" نمي بود كه با اين تفسير اگر كلمه "تشنه" ( شبيه كلمه "خونه" در ترانه ي جناب مهر پويا كه مبداء بحث بود ) قبل از كلمه "يافت" نمي بود قافيه "ن" موجود نبود.
( در رابطه با صفحه ي درج اين مطلب در كتاب دكتر شميسا چون تا جايي كه اطلاع دارم كتاب ايشان در قطع ها و صفحه بندي هاي مختلف چاپ شده است ممكن است ذكر صفحه به سبب امكان تفاوت مجلدها باعث اختلاف نظر شود ترجيحا و به راحتي از طريق آدرس ذكر شده يعني بخش "قافيه" سرفصل "قافيه بديعي" قسمت "قافيه معموله" قابل رويت خواهد بود )
يا حق
شرمنده من دارم دیر پیام میذارم . سرم یه مقدار شلوغه!
ترانه ت چیز منفی برای ذکر کردن نداره. ساختارش، ساختارش رو می پسندم. هر ترانه ای که با تغییر بافتهای کلاسیت نوشته بشه منجر به ملودی تازه تر و جالبتری میشه.
گوش ملت از هشت هجایی و ملودی های مرتبط با اون پر شده! وقتشه نسل جدید دست از اون شکلهای تکراری برداره.
اگه بخوایی "نهفته" رو برداری کلا باید مصرع رو هم عوض کنی. چون کلماتی که با مصرع قبل قافیه میشن ، چه می دونم مثلا آشفته/گفته/خفته..اینا بدرد نمی خورن.
--در باب بحثی که همچنان در جریانه، باید بگم که پیشینیان ما گاهی قافیه اشتباه در کارهاشون استفاده کردن. ولی این به بحث مذکور مرتبط نیست. فکر کنم صحبت درباره پیشوند منفی سازه. نه کاربرد نادرست قافیه. به هر حال من هنوزم با قافیه های اینچنینی/چه درست و چه غلط/ مخالفم. گرچه مثلا فردوسی با اون هزاران بیتی که نوشته من بهش حق میدم که قافیه رو حتی رعایت نکنه . ولی توی ترانه ی هشت بیتی دیگه این حرفا معنی نداره!
///امیدوارم نتیجه ی این بحث رو بشه بصورت یه یادداشت در سایت بذاریم تا بقیه هم استفاده کنن///
سپاس
كاملا با نظرت درباره ي هشت هجايي ها و اوزان مستهلك "مفاعيل مفاعيل" يا "مستفعلن مستفعلن" يا ... موافقم و مدتهاست سعي مي كنم كلا ترانه اي با تقطيع 8 نگم !!!
در رابطه با قافيه هم كاملا درسته و بايد يه فكري به حال كل بيت بكنم !
اما درباره ي بحث جاري اولا بحث خواه ناخواه به اين سمت كشيده شد و هميشه در همه ي بحثهاي پر و بال و شاخ و برگ بحث به جاهاي به ظاهر نا مربوطي وصل مي شه !
ثانيا من اصلا كي هستم و نظرم چه ارزشي داره كه بخوام رو با سي هزار بيت يا امثالهم زير سوال ببرم كه اگر بخوام هم نخواهم توانست كه اين ره به تركستان خواهد رفت !
علت ذكر اون ابيات رو براي احسان عزيز توضيح دادم و تو رو هم ارجا مي دم به توضيح بالا !
يا حق
طعم پهلوي يه نسلو
خنجر خودي چشيده
مي ميرم تو شب و صبحي
نرسيده
سرنوشت تلخ نسلم
برزخ و سكوت و مرگه
مرگ يك شكوفه تو باد
تو تگرگه
زنده ايم ولي تو زندون
تو دل شب پي نوريم
زندگي چه فايده وقتي
توي گوريم
موفق باشی .
از علي كمارجي يا جواد كلوتي عزيز مي خوام بيت مورد اشاره ي خانم ابري رو به شكل زير تغيير بدن چون امكان ويرايش براي من غير فعال شده:
ما كه سوختيم اما آتيش دامن شبو مي گيره
شبو روشن مي كنه نوري كه تو دلها اسيره
با تشكر پيشاپيش
احتمالا چند روزي خبري ازم نباشه
راستش حال و روز خوشي ندارم !
يا حق
سلام جناب نوروزي
ااسّاعه اصلاحش مي كنم
ببخشيد منم يه چند روزه حال و روز خوشي ندارم اصلا به سايت سر نزدم
ترانه تون گذشته از ساختار عالي و بسيار پيچيده اش موضوع قابل تاملي رو يدك مي كشه و هر انساني رو به فكر وا مي داره (البته هر انساني رو نه هر كسي رو)
معلومه كه تو كار ترانه خيلي پيشرفت داشتي و از خيلي ها فاصله گرفتي
اين قسمت رو زمزمه مي كنم :
سرنوشت تلخ نسلم
برزخ و سكوت و مرگه
مرگ يك شكوفه تو باد
تو تگرگه
به اميد بهروزي
دعات مي كنم
ممنونم جواد جان که زحمت اصلاح رو کشیدی
هنوز یه جای کار می لنگه!
ولي فكر كنم تو اكانتاي admin فقط اكانت جواد نوروزي مشكل داشته باشه
علي جان دوباره رفتم نگاه كردم مشكلي نديدم
شايد من بيشتر از اين سر در نميارم ولي اكانت جواد نوروزي صحيح و سالم بود و امكان ويرايش هم واسش فعال بود مشكل چيه ؟خدا مي دونه خودت يه نگاه بنداز ببين سر در مياري؟
اگه بازم اینطوری شد بگین تا اکانت ها رو حذف کنیم و از اول ست کنیم
فرصت میخواهم تا به رفرنسهایی که فرمودید دست پیدا کنم. اگر بتوانم جناب آقای شمیسا را هم ملاقات کنم و پرسوجویی در باب نوشتهشان داشته باشم عالیست.
امیدوارم که غیبت مرا ببخشایید. مجال کندوکاو در باب مسائل مطروحه برایم میسر نشده است. در نخستین فرصت سروقت رفرنسهایی که عنوان کردید خواهم رفت.
پایدار باشید.