درون مِجمری از غم - حجابم گشته عریانی
به دستم بندی از آتش - به پا، زنجیر ویرانی
شدم غمنامه ای پرسوز - بدون واژه ای زیبا
شباهنگی پر از کابوس - بدون پرده ای رویا
به پای عشق می سوزم - در آتشدان این اندوه
مرا مغلوب خود کرده - سکوتِ این شبِ بی روح
مرا که گم شدم در شب - در این شبگریه پیدا کن
بیا و مرگِ خاموش ِ - غرورم را تماشا کن
تهی گشتم من از بودن - شدم لبریز نابودی
شکستم تا که دیدم من - تو هم ، هم زخم من بودی
تو هم همپای این تنها - گرفتاری در این مجمر
بسوزم تا نسوزی تو - در این مردابِ خاکستر
بمیرم من که می بینم - در این خودسوزی شبگیر
به پایم ساده می سوزی - تو ای همراهِ هم زنجیر








Comments
مرا که گم شدم در شب - در این شبگریه پیدا کن
بیا و مرگِ خاموش ِ - غرورم را تماشا کن
سلام آقای هاشم زاده
بسیار زیبا ، دلنشین و پر معنا بود... تبریک میگم
پرشعر باشیدو سربلند.
ممنون از دعوتت
كار خوبتو خوندم انصافاً كار خوبيه هم زبان يكدسته هم از قافيه هاي خوبي استفاده كردي
بخصوص قافيه سماعي (اندوه و بي روح)
اما از واژهي فعل سوختن به هر شكلش توي كار زياد بود(5بار)كه ميتونه به كار خوبت ضربه بزنه
با كلمه مجمر هم زياد موافق نبودم با زبان كاري تا حدي اختلاف زماني داره
سبز باشي و مانا
شايد به خاطر انتقال بهتر حس ترانه كه "مجمر" نام داره، از "سوختن" بيشتر استفاده شده باشه اما كاملا درست مي فرماييد، بعضي مواقع تكرار، به ترانه ضربه مي زنه...اميدوارم اينجا چنين اتفاقي نيفتاده باشه...
باز هم ممنونم...
منم با نظر هادی موافقم
ولی در کل مورد پسند بود
پاینده باشی
فخامت یکی از عناصر همیشه گی ترانهء یاشار است و علی رغم ترانگی و سادگی مورد نیاز ترانه ، رگه های شعر خود را در بیتها نشان می دهند .تنها نکته ای به یادم آمد این است که ای کاش شاعر در ((تهی گشتم من از بودن - شدم لبریز نابودی
شکستم تا که دیدم من - تو هم ، هم زخم من بودی)) با کلمهء بودی بازی زبانی بهتری ارایه می کرد.
بیا و مرگِ خاموش ِ - غرورم را تماشا کن
زیبا بود
موفق باشید
این بیت اوج احساس شعر شما را می رساند
مرا که گم شدم در شب - در این شبگریه پیدا کن
بیا و مرگِ خاموش ِ - غرورم را تماشا کن
اولین حضورم در بنیاد با شعر کودک غم آغاز شده است لطفا نظرتان را از من دریغ نکنید
موفق باشید
ممنون از دعوتت دوست خوبم
مثل همه ی کارات خوب وخوندنی بود
پيروز باشيد
قالب غزلترانه و کاری درخور و شایسته - بعضی از کلمات با زبان ترانه در تعارضه و دوگانگی دیده میشه که خودمم البته بعضی اوقات دچارش میشم اما در معانی و استفاده از کلمات فخیم کار بسیار قابل احترامیه
قافیه اندوه و بی روح جالب بود
حضورتو در جمع بنیاد ترانه تبریک میگم یاشار عزیز
ترکیب شبگریه را پسندیدم.
اینجا به نظرم "من" مصرع اول اضافه ست:"شکستم تا که دیدم من - تو هم ، هم زخم من بودی" چون که با اوردن "دیدم" کاملا منظور بیان شده و نیازی به "من نبوده."
اینجا هم مشکل خونده میشه:"هم همپای" چون دوتا هم دنبال هم امده در اجرا صدای خوبی ایجاد نمیشه.
موفق باشی
شعر تان را خواندم ...
درواقع با استفاده از کلمه هائی مثل مجمر و غمنامه و تهی و ... یه شعر کلاسیک با زبان قدیم نوشتین ... و اگر بخواهیم با همین دید بهش نگاه کنیم ... کار خوب و مقبولیه
ولی امروزه حتی کارهای کلاسیک رو هم با زبان امروز می نویسند ... این به معنی نفی کلام شما نیست ... به هر حال استفاده از این کلمات در قالب شعر تبحر خاص خودش رو لازم داره
شاد باشید و موفق
به نظرم بهتر بود ميگفتيد دعوتيد به خواندن شعر نه ترانه!
من هيچ كدوم از المانايي يه ترانه رو تو كارتون نديدم ولي به عنوان يك شعر اونم نه با فاكتورهاي شعر امروزكار قابل احترامي بود ولي من هنوزم معتقدم كه بايد پابه پاي روزمرگيمون ادبياتمون پيش بره!
موفق باشين
موفق باشي رفيق
ممنونم کار خوبی بود شاید زیاد با زبان کارتون موافق نبودم باترانه هاتون بیشتر ارتباط برقرار کردم
زبان کار کمی به کهنگی میزد اما اندیشه صمیمی وخوبی توش موج میزد
مممنونم جناب هاشم زاده عزیز
همیشه هاتون پر از آرامش وزیبا
شعرو خوندم، خیلی قشنگ بود
ببخش که دیر اومدم
سیستمم خرابه... :-(