مگر ایمـان نداری تو ، درون سینه ای سـاغر؟!
شدی چون بُت درون دل ، دل من هم که بُـتخانـه
شدی مرهــم به زخمِ این ، دلِ رسـوای دیـوانـه
چه شب هایی به بی تابی، به یادت نالـه ها کردم
من آن شمعِ شبانگاهم ، که می سوزم ولی سردم
ببین من را که بد حـالم ، که میل کعبـه ات دارم
بیـا تا سجـده بر خـاکِ ، قـدم هـای تو بُگذارم
در این یلـداترین شب ها ، پناهم دِه اگـر هستی
نجـاتم دِه اگـر هستی ، دلیـل حـالِ بـد مستـی
از این عصیـان و بی خوابی ، تو هم چیزی نمی دانی
بیـا و بـاورِ مــن بـاش ، بگـو هستـی و می مانی








Comments
مخصوصا مطلع شعر را
خدایی می کنی در من ، مگر کافر شدی آخر؟!
مگر ایمـان نداری تو ، درون سینه ای سـاغر؟!
موفق باشید
از ترانه ی کودک غم از سروده های من دیدن فرمایید ونظر ارزشمنتدتان را از من دریغ نکنید.
برای ترانه بودن یه مقدار زبانش کهنه س.
این قسمت رو پسندیدم:"بیـا تا سجـده بر خـاکِ ، قـدم هـای تو بُگذارم"
موفق باشی
این شماره بنیاد نمی دونم چه جوریه که چند تا کار کلاسیک داره ... و خوب با ترانه کلی فاصله دارند اینها
اگر تعریف ترانه رو زبان محاوره بدونیم .
کار خوبی بود ... البته اگر با همون دید شعر کلاسیک با زبانی قدیمی بهش نگاه کنیم .
شاد باشید و موفق
ممنونم که لطف کردید و نظر دادید.
اما راستش نمی دونم این چه دید غلطیه که به مقوله ی ترانه وجود داره! چه کسی گفته ترانه با فرم کلاسیک ترانه نیست؟! اصلاً چه کسی و با چه صلاحیتی "ترانه" رو تعریف کرده؟ یعنی اون چیزهایی که آقای بنان می خوندند ترانه نبوده؟! با عرض پوزش من تعریف ترانه رو زبان محاوره نمی دونم. به نظرم تفاوت کار کلاسیک و ترانه در ظاهر و فرم کار نیست. بلکه این روح اثره که تعیین کننده است.
یه تفکر غلط هست که ترانه باید اونقدر سطحی باشه که اصلا مخاطب نیازی به فکر کردن نداشته باشه!
وقتی هم کسی همچین ترانه ای گفت میایم بهش میگیم که کارت بد نیست نیاز به ملودی داره!
من اصلا این تعاریف و معیارهایی که یه سری آدم بی سواد-منظورم به کسایی که اینجا نظر دادن نیست- قبول ندارم!
خیلی واسه م جالبه که همه ی آدمایی که تو این وبلاگای ترانه میان نظر میدن انگار باید فقط دنبال معایب کار باشن، یعنی هیچوقت نمی خوان از یه اثر ادبی چیزی هم یاد بگیرن! صرفا دانش قبلی خودشون رو به کار می گیرن واسه زیر سوال بردن اثر نه اینکه گاهی هم از اون اثر واسه بالا بردن دانش خودشون استفاده کنن!
به نظر بنده اصلا چیزی به اسم ترانه وجود نداره-در ادب فارسی- اگر هم بوده به طور اخص به رباعی گفته میشه!
الان ما زمانی به یه کار میگیم ترانه که اگه خوندیمشو همون اول منظور صاحب اثر و مولف و فهمیدیم بهش میگی ترانه اگر هم که اون کار عمیق بود میگی کار کلاسیک!
بیشتر کسایی که کار ترانه دارن-نگفتم ترانه سراها- فقط دنبال اینن که ترانه رو چه جوری بگن که مثلا فلان خاننده یا آهنگساز ازش خوشش بیاد! خیلی جالبه از بعضی افراد که اتفاقا تو همین سایت هم هستن و گویا کباده ی شعر و ادب می کشن نقدی خوندم با این مضمون که ترانه ت بلنده و به درد اثر موسیقایی نمی خوره!به نظر من کسی که عاشق نیست و حسی نداره اصلا نباید ترانه بگه، اما متاسفانه عده ای صرفا به دلیل وجود بعضی ضابطه ها و رابطه ها با بعضی افراد موسیقی رابطه پیدا کردن و ترانه هایی گفتن که متاسفانه این ترانه ها بعضن شدن معیار و ملاک این کار!
به قول یغمای بزرگ "بشنو و باورش نکن! حرفا دروغکی شده!
حنجره ها فروشی ان! ترانه پولکی شده!
...
وقتی فروشی نبودن، حنجره و صدای ساز
ترانه ساز کم می نوشت، نه اینجوری روده دراز
کسایی که حرفم رو قبول ندارن کافیه یه بار به این کانون های ترانه سر بزنن!بخدا آدم خنده ش می گیره وقتی حرفاشون رو می شنوه! حرفایی که گاها ملاک و معیار کارهای بعدی میشه!
تمام این حرفای که زدم فقط و فقط و فقط به این دلیل بود که بیایم یه مقدار نقدامونو منصفاه تر بنویسیم، اگه کسی رو می شناسیم یا اگه کسی رفیقمونه بی خودی ازش تعریف نکینیم و کسی هم که اسم و رسمی نداره اما کارای خوبی ارایه میده زیر سوال نبریمش بخاطر گمنامیش! فقط کافیه رو همین کار-بت- اسم روزبه بمانی یا کس دیگه ای می خورد، یقین داشتم که هم خود مخاطبا به عمق کار توجه می کردن هم ازش به عنوان کار ارزشمند یاد می کردن!
نه اینکه یه قسمتشو کپی پیست کنن و بگن اینجاش خوب بود یا اینجاش بد نبود!
حیفه حالا که همچین محفلی راه انداختین لا اقل خودتون خودتون رو تحویل بگیرین-مثل اعضای به خانواده- کسی هم بیخودی نورچشمی نباشه
امید وارم روزی دیدمون رو عوض کنیم و کمی منصف باشیم
همچنین با این نظر آقای فرهاد هم کاملا موافقم که نباید جلوی خروش ترانه به قلم را گرفت چرا که ترانه هر چند بیت که باشد مرسوم است که ابیاتی که بار موسیقیایی و خوش لحنتری را دارا می باشند گزینش می شوند و اگر چنین نباشد کار بسیار فرمولی و ماشینی از آب در می آید و دیگر احساس و استعداد به یک تکنیک صرف تبدیل می گردد.
به نظرم قشنگ ؛ رها و محکم بود.
علی کمارجی نوشته هست:
برای ترانه بودن یه مقدار زبانش کهنه س.
خدایی می کنی در من ، مگر کافر شدی آخر؟!
مگر ایمـان نداری تو ، درون سینه ای سـاغر؟!