ای هـوای عاشـقی، دارم نفـس می کشمت
طعـم آغـوش خـدا، با هر نفس می چشـمت
واســه تفسیـر نگـات یه دنیـــا شـعر نو کمـه
حس چشمات یه چیزی میون شادی و غمه
وقتــی لبریـز توئــه تک تک لحظــه های مـن
بیـا دور رویـاهـام بـــا نفســت قفـــس بـــزن
تو آغوشت می خـوام زنـدونی باشـم
نمی خــوام مهمـون مهمـونی باشـم
می خـوام حبـس ابــد باشــم بمونـم
تــو رو عضـــوی از آغـوشـــم بــدونــم
ای که سرمشق همـه ترانه هام اسـم توئـه
بـــال پـــرواز پرنــــده ی صـــدام اســم توئـــه
چرخـش چشـمای تو گـــردش دنیـای منــه
هـر نگات بهـونه ای بـرای عاشـق شدنــه
نعمـت طلـوعتو از شـب چشــم من نگیــر
اگه ایـن اسـارتــه بــذار بهـم بگـن اسیــر !
13/11/88








Comments
اين تيكه اشو خيلي دوست داشتم
ای هـوای عاشـقی، دارم نفـس می کشمت
طعـم آغـوش خـدا، با هر نفس می چشـمت
واســه تفسیـر نگـات یه دنیـــا شـعر نو کمـه
حس چشمات یه چیزی میون شادی و غمه
وقتــی لبریـز توئــه تک تک لحظــه های مـن
بیـا دور رویـاهـام بـــا نفســت قفـــس بـــزن
تو آغوشت می خـوام زنـدونی باشـم
نمی خــوام مهمـون مهمـونی باشـم
می خـوام حبـس ابــد باشــم بمونـم
تــو رو عضـــوی از آغـوشـــم بــدونــم
ای که سرمشق همـه ترانـه ها اسـم توئـه
بهتریـن قافیـه ی شعـر خــدا جســم توئـــه
چرخـش چشـای تو گـــردش دنیـای منــه
هـر نگات بهـونه ای بـرای عاشـق شدنــه
نعمـت طلـوعتو از شـب چشــم من نگیــر
اگه ایـن اسـارتــه بــذار بهـم بگـن اسیــر !
اگه ایـن اسـارتــه بــذار بهـم بگـن اسیــر !
سلام استاد خوب هستين ؟؟
معركه بود اين شاه بيت شما آخرشه
ممنون از اينهمه احساس و قلم
موفق باشيد و سر بلند
حس چشمات یه چیزی میون شادی و غمه
جواد عزیز سلام...ترانه ات پر بود از تعابیر زیبا
من هم که خودت می دونی بیشتر نقش می زنم تا شعر(این شده واسم شعار) پس لب فرو می بندم و
فقط لذت می برم از این همه طغیان احساسات پاکت برای حسی که فقط و فقط می تونه
منشاء اون الهی باشه...بی تعارف بگم ترانه هات رنگهای دلنشینی داره داداش خوبم
یا علی
جواد جان تبريك
بابا خيلي حال كردم
بهتري قافيه ي شعر خدا جسم توئه....
ياعلي
خوب این همه با احساس نوشتن و البته از تعابیر دلنشین هم استفاده کردن ... جای تبریک داره ...
بهترین ترکیب هاتون به نظرم اینها بودند :
تــو رو عضـــوی از آغـوشـــم بــدونــم
بهتریـن قافیـه ی شعـر خــدا
نعمـت طلـوعتو از شـب چشــم من نگیــر
فقط دو نکته : معمولا درو چیزی قفس می کشن ... قفس نمی زنن !
و اون " جسم " هم برای قافیه شعر خدا فکر می کنم خیلی کوچیک و کمه ...
لذت بردم ... شاد باشید و موفق
ترانتون آهنگ دلنشینی داره...
و البته تعابیر زیبا...
موفق باشید
ممنونم ازلطفتون
درباره ی قفس کشیدن حق با شماست و معمولش اینه که بگیم "قفس بکش" ولی خب یکی قافیه سازی باعث به وجود اومدن "قفس بزن" شد ! ضمن اینکه در معنی هم عبارت درستی هست هرچند نا معموله و می تونه یک ضعف باشه
اما در مورد "جسم" و رابطه ش با قافیه ی شعر خدا شاید این توضیح بد نباشه که در این تشبیه "وجه شبه" ما موزون و متناسب بودن جسم معشوقه که به قافیه تشبیه شده والبته با کمی چاشنی اغراق که دراشعار یا ترانه های مدح گونه رواج داره
با تشکر ازدقت نظرهمیشگی تون
خیلی خوب بود
ترانه تون خيلي زيبا و دلنشين بود .
اما من كلا با مصرع اولش و قافيه ي مي كشمت مشكل داشتم
اما در كل با احساس فراوان توام بود
ممنون از دعوتت
موفق باشي
ممنون از لطف شما
قافیه ی می کشمت؟!
کاش می گفتی چه جورمشکلی!
دراون مصرع یک استعاره وجود داره و "هوای عاشقی" استعاره ای ازمعشوقه و فعل نفس کشیدن هم در ادمه ی تعبیر "هوای عاشقی" اومده که رابطه ی مستقیمش بامعشوق قابل توجیه نیست ( نمی شه کسی رو نفس کشید ! ) ولی این فعل با معشوق رابطه ی استعاری داره
ممنونم
یا حق
بهتریـن قافیـه ی شعـر خــدا جســم توئـــه
سلام اقا جواد
در حدي نيستم كه درباره ترانه ات حرفي بزنم
ولي اين يه بيت كه گذاشتم خيلي قشنگ بود
به ترانه منم تو همين اپديت يه سر بزن
خوشحال ميشم نظرتتو بدونم .................
مطمئنا خدمت خواهم رسید
ممنون از لطفت
متاسفانه همونطور که خودت میدونی صاحب نظر نیستم و خوشبختانه انقدر صاحبان نظر تعریف و تمجید کرده اند که جایی برای ما باقی نمانده.
امیدوارم هر روز شیوا تر و رساتر بنویسی.
موفق باشی.
من با از این مصرع لذت بسیاری بردم
اگه ایـن اسـارتــه بــذار بهـم بگـن اسیــر
ولی جسارتا فکر منیکنم اگر بجای کلمه قفس واژه ي بهتری جایگزین شود و تلخی مصرع تبدیل به امید شود بهتر است
با تشکر به شعر کئدک غم از سروده های این حقیر هم سری بزنید.
ممنون ازلطفتون
در رابطه ی واژه ی "قفس" اگر کمی دقت کنید موضوعیت و چارچوب اصلی این ترانه و حتی عنوانش حول محور همین تعابیر ( میل به قفس و زندانی بودن که به عنوان نماد عشق انحصاری و پایدار استفاده شده ) می چرخه و تعبیر قفس و زندانی و ... استثنائاً اینجا معنی منفی و سیاه و تلخ ندارند بلکه از این تعابیر در مسیر ابراز عشق وافر استفاده شده و باحذف یا جایگزین کردن این کلمات ترانه موضوعیت وانسجام خودش رو از دست میده
مطمئنا خدمت خواهم رسید
با تشکر
یا حق
خیلی خیلی لذت بردم خیلی ترانه ی زیبایی بود
وقتی لبریز توئه تک تک لظه های من
بیا دور رویاهام با نفست قفس بزن
تو آغوشت می خوام زندونی باشم
نمی خوام مهمون مهمونی باشم
می خوام حبس ابد باشم بمونم
تورو عضوی از آغوشم بدونم
عالی بود مثل همیشه
اگه ایـن اسـارتــه بــذار بهـم بگـن اسیــر !
سلام جواد جان
از این همه احساس لذت بردم و بهت از صمیم قلب تبریک می گم
من که درگیر 3 تا ترانه ی نیمه کاره ام امسال که تو بنیاد قسمت نشد مشارکت کنم ولی سال بعد حتما شرکت می کنم
موفق باشی عزیز
بسیار عالی بود. مثل همیشه.
لذت بردم.
قلمت سبز.
اسارتم تموم شد
هیچی نبود جواد جان یه سوء تفاهم واسه آقایون پیش اومده بود که رفع شد
اما ترانه ت
نظرات سرکار ابری رو تایید می کنم و باید بگم تحلیل وجه شبه و ادات شبه و ... تو ترانه زیاد جالب نیست نه اینکه آوردنشون اشکال داره اما اگه یه موضوعی ضعیف یا گنگه تحلیلش که چرا اینجوری آورده شده زیاد جالب نیست تحلیل تا جایی خوبه که عامه پسند باشه و وارد قسمتای تخصصی نشه چرا که کار فرضا می خواد اجرا بشه و به گوش مردم کوچه و بازار برسه
این بیتت خیلی قشنگه
چرخـش چشـای تو گـــردش دنیـای منــه
هـر نگات بهـونه ای بـرای عاشـق شدنــه
اما چشای تو رو تبدیل کن به «چشمای تو»
چون هم روون تره و هم با بیت بعدیش که از چشم استفاده کردی نه چش ،هماهنگه
خدا رو شکر
نگرانت بودم
درباره ی بحث تشبیه و متعلقاتش که ذکر کردی حق با توئه و تشبیه های سنگین در با وجه تشابه های پیچیده در حوصله ی ترانه نمی گنجه
منتها بحث من این بود که تشبیه "جسم" کسی به قافیه ی یک شعر خیلی هم دوراز ذهن نیست ( هر چند که نوع نگاه و برداشت افراد مختلف متفاوته ) و اون توضیحات رو برای روشن کردن قضیه برای عده ای که شاید برداشت دیگه ای دارند آوردم و الا به نظرم می شه به سادگی و بدون در نظر گرفتن وجه شبه و فقط با برداشت یک اغراق ساده از کناراون مصرع رد شد و چون اون بیت هم با اغراق و هم با تشبیه همراهه برای مخاطب تیز بین تر میتونه مفاهیم تشبیه رو هم جا بندازه و ارتباط بهتری برقرار بشه
اما در مورد مباحثی که پیرامون عامه پسند بودن ( در همه ی جهاتش ) می شه صحبت کرد حرفهای زیادی دارم که ترجیح می دم سر فرصت در ذیل مقاله ی علی کمارجی بیانشون کنم و درباره شون بحث کنیم اگر عمری باقی باشه
اما در مورد "چشمای تو " کاملا حق با توئه و بهش توجه نکرده بودم
الساعه اصلاح می شه
ممنونم از ریز بینی همیشگیت که بارها بهم کمک کرده
نگهدارت خدا باشه
یاحق
ممنون از حضور سبزتون ...
سپاسگزارم از دعوتتون ...
مثل همیشه زیبا و دلنشین ...
قلمتان همیشه ایام استوار ...
سربلند باشید و برقرار ...
در پناه حق
تو آغوشت می خـوام زنـدونی باشـم
نمی خــوام مهمـون مهمـونی باشـم
mamnun az davatetun
خوبید؟
قشنگ بود
و بسیار زیبا
یاحققققققققققققققققققققققققققققق
بیـا دور رویـاهـام بـــا نفســت قفـــس بـــزن
سلام جناب نوروزی/ترانه زیبا بود درنگاه اول/بیت بالا اگه کلاً عوض شه ومتناسب با کل فضای ترانه هماهنگ بشه بهتره این بیت بسیارضعیفه/
ای که سرمشق همـه ترانـه ها اسـم توئـه
بهتریـن قافیـه ی شعـر خــدا جســم توئـــه
دربیت بالا به جای جسم همون اسم توئه رو ردیف قراربده که قبل ازاونها قافیه ترانه ها وخدا روداریم اینطور کاریک دست تر می شه/بقیه ی موارد خوندنی وجذاب بود/اگه تونستی سری بهم بزن
www.salem-poorahmad.blogfa.com
درباره ی بیت " وقتی لبریز توئه ... " اگر یک دلیل منطقی برای بسیار ضعیف بودن بیت بیان می کردید که بشه بیشتر روش تأمل کرد و راحت تر به منشأ فرمایشتون پی برد خیلی خوب بود
وگرنه اگر ملاک سلیقه باشه خوب بخش های مختلف هر ترانه ای ممکنه به نظر بعضی افراد خوب نباشه در حالی که به نظر برخی دیگر بدون مشکل و حتی به نظر برخی دیگر عالی باشه ( با توجه به تفاوت در زاویه ی دید و نگاه و ... ) و شاخص اصلی قوانین حاکم بر فضای شعر و ترانه ست و نمی شه بر اساس سلیقه ترانه ها رو ادیت کرد چون هرگز ترانه ای وجود نداره که مورد تأیید همه گان باشه
در صورت وجود ملاکی بغیر از سلیقه شخصی ( که در جای خودش بسیار محترم هم هست ) منتظر شنیدن هستم و در صورت مجاب شدن بسیار استقبال خواهم کرد
و اما درباره بیت " ای که سرمشق ... " پیشنهاد جالبی دادید که با توجه به ذوالقافتین بودن اون بیت بدون اینکه به ساختار بیت ضربه بخوره قابل اجرا هم هست
منتها به دو دلیل شخصا ترجیح می دم به این شکل باقی بمونه !
1- درسته که پیشنهاد شما قابل اجرا هست ولی به نظرم دو نوع تفسیر و توصیف توأمان برای "اسم معشوق" از ارزش بیت کم می کنه ضمن اینکه بیت به همین شکل هم قابل قبول هست
2- معنای ایهام گونه ای که در لایه ی زیرین اون بیت پنهان هست و برای خانم ابری و جناب کلوتی توضیح دادم که می تونه تحت دقت مخاطب تیزبین تر حادث بشه در صورت تغییر مورد پیشنهاد شما فدا خواهد شد
با تشکر از شما
خدمت خواهم رسید
یا حق
عاشقانه قشنگیه
پیشنهاد میدم "ای که سرمشق همـه ترانـه ها" بشه : ترانه هام
این مصرع ترجیع بندو هم نمی پسندم: "نمی خــوام مهمـون مهمـونی باشـم"
بقیه ترانه عالی، لطیف و دلنشینه
موفق باشی
کلا اون بیت بحث انگیز رو عوض کردم !
" ای که سر مشق همه ترانه ها اشم توئه
بهترین قافیه ی شعر خدا جسم توئه "
به شکل زیر اصلاح شد:
" ای که سرمشق همـه ترانه هام اسـم توئـه
بهتریـن قافیـه هام وزنشون از جســم توئـــه "
اما در مورد ترجیع کاملا برعکس تو ، خودم اون مصرع رو خیلی دوست دارم چون به نظرم به ساده ترین شکل ممکن مفهوم خواست عاشق برای موندنی شدن رو تداعی می کنه چون همه از مهمون تصویر موقتی بودن رو در نظر دارن که بالاخره باید بره که خودم به خاطر سادگیش در ارتباط و انتقال پیام دوستش دارم !
بالاخره سلیقه ست دیگه !
ترانه زیبایی بود - بند آخرش رو بیشتر پسندیدم - با نظر علی ام در مورد مصرع ترجیح بند موافقم
نه اینکه ایراد داره یه کم دم دستی و سطحیه و به زیبایی جاهای دیگه ترانه ت نیست
موفق باشی و شاد
از زحماتت واسه بنیادم ممنونیم همه مون
درباره ی مصرع ترجیع واسه علی توضیح دادم و لطفش به سادگیشه ( البته به نظر من )
درباره زحمات هم بدون تعارف می گم که من کار چندانی رو متحمل نمی شم و زحمت اصلی به گردن بقیه ست و خسته نباشید اصلی هم به بقیه ی دوستان تعلق داره
بازم دلشین و زیبا
ای که سر مشق همه ترانه ها اسم توئه
بهترین قافیه ی شعر خدا جسم توئه
خوب شد بیت بالارو تغییر دادی وگرنه منم ایراد میگرفتم
ولی در مورد بیت زیر فکر کنم یجایی شنیدم
تو آغوشت می خـوام زنـدونی باشـم
نمی خــوام مهمـون مهمـونی باشـم
در کل امیدوارم همیشه احساس خطی برای قلمت باشد
حق نگهدارت
لذت بردم
و حرف خواصی نیست
شما پارامترهای قوی و شاخصی برای سرودن ترانه هایتان دارید و همین هست که ترانه را ماندگار خواهد کرد ... اندیشه ای که اغلب ترانه سرایان از ترانه هایشان دور می کنند رو شما به خوبی رعایت
می کنید و لذت بخش است و یکی از مشخصه های شعر شما احساس درونی شماست که در ترانه هایتان فریاد می کشد ...
ای هـوای عاشـقی، دارم نفـس می کشمت
طعـم آغـوش خـدا، با هر نفس می چشـمت
واســه تفسیـر نگـات یه دنیـــا شـعر نو کمـه
حس چشمات یه چیزی میون شادی و غمه
وقتــی لبریـز توئــه تک تک لحظــه های مـن
بیـا دور رویـاهـام بـــا نفســت قفـــس بـــزن
من برخلاف دوستانم * قفس بزن * را دوست داشتم ... عادت کردن در بکار گیری خاص از واژه دست شاعر را در سرایش می بندد
اگر بکارگیری واژه ای در بدنه ی شعر لطمه وارد کند و ساختار شعری و فرمش را به هم بریزد یا اینکه به لحاظ مفهومی خلل در کلمه ایجاد کند نمی پسندم
اما اینجا قفس بزن زببا آمده است ... گاهی بر خلاف جهت حرکت کردن نوآوری محسوب می شود .. باز هم عرض می کنم در صورتی که به شعریت و کلیت معنا لطمه نزند
مطول بودن کلامم را ببخشید
لذت بردم و شعرتان را نفس کشیدم !!
باشید همیشه
موفق باشی
سوژه کار دوس داشتم اما پرداخت نه ....
2 بند فوق العاده داشتی
نعمـت طلـوعتو از شـب چشــم من نگیــر
اگه ایـن اسـارتــه بــذار بهـم بگـن اسیــر !
.........
وقتــی لبریـز توئــه تک تک لحظــه های مـن
بیـا دور رویـاهـام بـــا نفســت قفـــس بـــزن
داداشی دوست دارم یه عالمه ....
اگه ایـن اسـارتــه بــذار بهـم بگـن اسیــر !
سلام عزیز....زیبا بود مخصوصا این مصراع ها......نقد کننده نیستم....هیچ مشکلی هم توش نمی بینم....تعابیر شاعذانه هم توش موج می زد...درکل خوب بود.
ترانه با احساسيه...
دوستان نقدهاي تكنيكي خود را بيان كردندو شما هم پاسخ گفتيد، اما شايد نتوان نقد احساسي از اين كار كرد كه در اينصورت به نظر من كار بسيار خوبيه...
سبز باشيد
ياشار
خواندم و لذت بردم.البته از نظرات همه دوستان هم استفاده بردم.
خوشحالم كه بنياد ترانه فضاي مناسبي براي انتقاد و نقد پذيري ايجاد كرده.
بازم از زحمت همه دوستان عزيز سايت تشكر مي كنم.
پاينده باشيد.
این ترانه میتونست یه ترانه قوی باشه اما ضعف های داره که به نقد اونا می پردازیم از اول شروع می کنیم
دارم نفس می کشمت تکراریه و فکر کنم یکی اینو خوند {تو رو نفس میکشم }حضور ذهن ندارم کی اینو خونده به احتمال زیاد ابی اینو خونده این مهم نیست که بیتهای چهارم و پنجم آهنگشون با بقیه فرق میکنه بلکه چند جمله بی هدف هستن که فقط خواستن ترانه رو از نظر تعداد بیت ها بالا ببرن.
تو آغوشت می خـوام زنـدونی باشـم
نمی خــوام مهمـون مهمـونی باشـم
می خـوام حبـس ابــد باشــم بمونـم
تــو رو عضـــوی از آغـوشـــم بــدونــم
استفاده ی دوباره وسه باره از کلمه آغوش ارزش آغوش رودر بیت اول هم از بین برده.نمی خوام مهمون مهمونی باشم معلومه که اسیر قافیه شدید...باشم بمونم اولا بمونم اضافه است دوما این مصرع هیچ معنی نمی ده وتو رو عضوی... هم یه جمله غیر رایجه پس نتیج میگیریم حذف این چند خط بدون جایگزین هم لطمه ای به کار نمی زنه
به نظر من یه ترانه سرا هیچ وقت نباید از کلمه ترانه استفاده کنه مگر در موارد ضرور بهترین قافیه هام وزنشون از جسم توءه هیچ معنی مشخصی نداره کاملا غیر معموله فقط می تونم بگم واقعا ضعیفه
بیت یکی مونده به آخر هم تکرار دو بیت اوله
با آرزوی موفقیت برای شما
نقد شما کمی نیاز به نقد داره !
"دارم نفس می کشمت" شاید تکرای باشه و شایدم نباشه ( چیزی که هست خودم تا حالا نشنیدم جایی و ممکنه قبلا استفاده شده باشه ) ولی بر فرض تکراری بودن آیا برای ترانه ضعف محسوب می شه ؟
یعنی تمام ترانه های خوبی که من و شما تا حالا شنیدیم تماما همه ی ترکیبات و عباراتشون مخصوص به خودشون بوده و هر ترکیبی که یک بار استفاده شد اگر کس دیگه استفاده کرد برای کارش یک نقطه ی ضعفه ؟
پس با این حساب هر کس توی ترانه ش نوشت "دوستت دارم" باید مردود بشه چون تا حالا هزاران بار استفاده شده !
درباره ی بیتهایی که آهنگشون به قول شما فرق می کنه هم این بیتها به هیچ عنوان برای زیاد کردن ترانه نیستند که اگر اینطور بود با بقیه ی ابیات هم وزن بودن
اصطلاحاً به این ابیات "ترجیع ترانه" یا در اصطلاح آهنگسازان " ابیات ملودی" گفته می شه که برای تکرار بین قسمتهای دیگه نوشته شده و تغییر وزنش هم برای کمک به تغییر فضا در آهنگسازی هست و البته در این ترانه ماهیت اصلی و هدف ترانه ( همینطور دلیلی بر عنوان ترانه یعنی اسارت ) در همین ابیات تعریف می شه و حذفشون بر خلاف نظر شما کل ترانه رو با ضعف پرداخت مواجه می کنه
تکرار یک کلمه ( آغوش ) همواره باعث بی اعتباری نیست و می تونه دلیل بر تاکید یا حتی در ترانه جریان ساز باشه و نمی شه هر جا دیدیم واژه ای تکرار شده برداشت منفی داشته باشیم و بستگی به نوع تکرار داره
درباره ی "نمی خوام مهمون مهمونی باشم" برای جناب کمارجی توضیح دادم
درباره ی "می خوام حبس ابد باشم بمونم" واژه ی بمونم بر میل بر موندن در آغوش معشوق دلالت می کنه و در ادامه مفهوم "حبس ابد بودن" اومده ضمن اینکه فرمودین هیچ معنی نمیده که معنیش رو هم می تونید در ادامه مصرع اول و دوم بند ترجیع جستجو کنید
و اما درباره "تو رو عضوی از آغوشم بدونم" فرمودید که غیر رایجه ! جالبه که وقتی ترکیبی که به قول شما استفاده شده هست ( نفس می کشمت ) استفاده می شه ترانه به خاطرش زیر سوال می ره و وقتی که ترکیب جدید و غیر رایج هم استفاده می شه باز هم باید سراینده جوابگو باشه ؟!
به کدام ساز باید رقصید ؟!
نتیجه ای که گرفتید بنا بر حذف ابیات ملودی و اینکه لطمه ای به کار نمی زنه هم در نوع خودش جالبه و ترجیح می دم شرح بر این دامنه نزنم
بحث اشاره به کلمه ترانه در جایی مضمومه که در خود ترانه اشاره شده باشه به خود ترانه که بخواد موجودیت خودش رو به مخاطب یادآوری کنه که چیزی که داره می خونه یا می شنوه ترانه هست نه چیز دیگری ! در حالی که در اینجا از این واژه برای استفاده در توصیف مفهوم دیگری ( اسم معشوق ) استفاده شده و اشاره ای به خود ترانه هم نشده
تنها جایی که با شما موافقم و به نظرم نقد قابل اتکایی هست مصرع "بهتریـن قافیـه هام وزنشون از جســم توئـــه" هست که گنگ و به قول شما واقعاً ضعیفه و باید اصلاح بشه و در صددش هستم
و جالب ترین نظر شما در رابطه با بیت یکی به آخر هست که نمی دونم چه رابطه ای با دو بیت اول داره
کل این ترانه یک ترانه ی وصفی هست از زبان عاشق در وصف معشوق
ترانه ی روایی نیست که بگیم ابیات باید سلسله وار در خدمت روایت داستان باشن
در بدنه ترانه و اشعار وصفی حتی ارتباط عمودی هم خیلی معنی دار نیست و میشه بدون اینکه مشکلی در مفهوم کلی اثر به وجود بیاد جای ابیات رو هم با هم عوض کرد ! ( اگر موقوف المعانی نباشند ) و اگر بخوایم ابیاتی که در وصف و مشخصات اومدن رو تکرار محسوب کنیم به ناچار باید تمام آثار وصفی در انواع مختلف شعر و ترانه رو زیر سوال ببریم
فکر می کنم مشکل در نوع تعریف یا نگاه شما به جنسیت آثار وصفی و تفاوتشون با اثرهای دیگر باشه و احتمالا اگر دیوان حافظ رو هم به دید نقد بخوانید برای هر غزل باید سطرهای زیادی رو به عنوان ایراد قلم بگیرید
امیدوارم از این نوشته ها به عنوان نقد ناپذیر بودن بنده برداشت نکنید
اگر نظرات بالا رو بخونید یا از مخاطبان ثابت بنیاد باشید واقف خواهید بود که همواره از نقد درست که مجاب کننده باشه استقبال و ازش در مسیر اصلاح و پیشرفت استفاده کردم
منتها نوشته های شما بیشتر از اونی که نقد مقید به قوانین و در چارچوب اصول باشه به اعمال سلیقه ی شخصی شباهت داره
مسلما هر کسی حق داره از یک ترانه خوشش بیاد یا نیاد ! که به سلیقه ی افراد بر می گرده ولی نمیشه این سلیقه رو به عنوان نقد قانونی در نظر گرفت
با تشکر و احترام
یا حق
بیت
"ای که سرمشق همـه ترانه هام اسـم توئـه
بهترین قافیــه هام وزنشـــون از جســم توئـــه "
باز هم تغییر کرد !
و به شکل زیر در اومدم
"ای که سرمشق همـه ترانه هام اسـم توئـه
بـــال پـــرواز پرنــــده ی صـــدام اســم توئـــه "
امیدوارم که مشکلش حل شده باشه
ممنون از دوستانی که نظر دادن
خوندم و لذت بردم
ممنون که خبرم کردی
ببخش که دیر اومدم
موفق باشی
نمی دون از کجا شروع کنم ... اولا ترانه های وصفی زیر سوال هستن و فقط من اونا رو زیر سوال نبردم یک یا دو بیت وصف نتنها کافیه بلکه زیاد هم هست دوستت دارم فرق داره با نفس می کشمت شما در اینجا از معنی جدید ی برای این کلمه استفاده نکردین و همون فقط از خود ترکیب استفاده کردین . اشتباه نکنید تمام ترانه هایی که من و شما شنیدیم که خوب نبودند درصد بالایی از اونا واقعا ضعیف بودن و ترانه ای خوب هست که تکرار نداشته باشه و ترکیب های اون جدید و دست نخورده باشن ممنون از این که یادآوری کردین اون دو بیت اصطلاحاً به این ابیات "ترجیع ترانه" یا در اصطلاح آهنگسازان " ابیات ملودی" گفته می شه ولی در ترانه بیت هایی باید تکرار بشن که بهترین بیت ها باشن و شاه بیت باشن این دو بیت ابیات ضعیفی هستن هدف من این بود که شما بیشتر روی این دو بیت کار کنید باور کنید این دو بیت معنایی رو که در ذهن شما هست رو نمی رسونه منظور من این بود که عوضشون کنید در مورد آغوش واقعا به کار لطمه میزنه امیدوارم از روی تعصب از آغوش دفاع نکرده باشید.درباره ی "نمی خوام مهمون مهمونی باشم. فکر میکنم نه آقای کمارجی قانع شده باشن و نه من .درباره ی "می خوام حبس ابد باشم بمونم . در مورد بمونم تنها کار بمونم اینه که سه هجا رو پر کنه و هیچ تاکیدی هم نداره یا اگه داشته باشه هم خوب نیست که داشته باشه
و اما درباره "تو رو عضوی از آغوشم بدونم. من نگفتم که جدید نیست کاملا هم جدید ه ولی مشکل اینجاست که هر جدیدی که جدید نمیشه
واین یه جدید ضعیفه
در باره سوالتون به کدام ساز باید رقصید ؟! باید بگم رقصیدن دردی رو دوا نمی کنه توصیه من فقط نقد پذیریه
ترانه یه هنر وابسته هنر آهنگسازی هست ولی دلیلی نمیشه قربانی آهنگسازی بشه اگه آهنگساز شاه بیت خواست و شما حس کردین به کارتون لطمه می زنه این کار رو نکنید و دو بیت ضعیف رو به ترانه اضافه نکنید
در باره امیدوارم از این نوشته ها به عنوان نقد ناپذیر بودن بنده برداشت نکنید امیدوار نباشید چون فقط همین برداشت از این بیانه میشه
خوشحالم که یه جا بامن موافق بودین
باری شما آرزوی موفقیت می کنم و مطمئنا شما روزی یکی از بهترین ترانه سرا ها خواهید بود دلیلم هم اینه که شما خیلی علاقه مند به ترانه هستید یکی از پر کارترین ترانه ها در اینترنت هستید امید وارم هر کی حرفای من و شما رو بخونه فکر نکنه کدورتی بین من و شما هست به ر من به عنوان یه دوست کار شما رو نقد کردم
به امید دیدار
در ابتدا ممنونم که حرفهای من رو مایلی کهنی دونستین ! و تا جایی که می دونم ( هر چند چندان فوتبالی نیستم ) بیانیه های مایلی کهن شاخصه ی اصلیشون توهین بود و وجه تسمیه ی صحبتهای خودم با تعبیر بیانیه ی مایلی کهنی رو پیدا نمی کنم
من به هیچ وجه توهین نکردم و اصلا چنین اجازه ای رو هم به خودم نمی دم در رابطه با هیچ کسی ( به خصوص در فضای مجازی که روحیات و خلقیات و لحن افراد قابل تمایز نیست ) و فکر می کنم تنها دلیل برای گذاشتن این اسم این باشه که گفتم " نقد شما نیاز به نقد داره "
و استفاده از یک ضرب المثل ( به کدام ساز باید رقصید ؟! )
دوست من بنده هرجایی که ببینم نقد منطقی و اصولی هست قبول می کنم و اصولا هدف اصلیم از فعالیت در بنیاد و مکانهای دیگه در دنیای مجازی به نقد گذاشتن کارام هست و در نقد شما یک نکته ی قابل قبول بود که قبول و اصلاح شد ( بد و خوب این اصلاح به عهده ی مخاطبان )
من فقط و فقط از شما درخواست دلیل کردم برای حرفهاتون و تمام نقد من به نقد شما گرد همین محور می چرخید که البته همه ی حرفها رو رد کردید و تا اینجا من با توجه به قبول لااقل یک نکته در نقد پذیری یک امتیاز از شما بیشتر دارم !!! ( شوخی )
دوست من بنده سطور بالا رو بدون احساسی شدن و در آرامش نوشتم و واقعاً در مطالبی که نپذیرفتم دلیلی پیدا نکردم ( و در پاسخ شما هم به دنبال دلیل بودم که متاسفانه باز هم با نفی صـِـرف مواجه شدم ) و از شما هم خواهش می کنم از حرفهای من برداشت سوء نداشته باشید
متاسفانه در فضای اینترنت با توجه به این که در صحبتها لحن قابل انتقال نیست از این سوء برداشت ها زیاد رخ می ده
اگر بشود اسم ایراداتی که شما وارد کردید را نقد گذاشت حرف شما هم درست است و بنده با وجود تمام مستنداتی ! که طی ماه های اخیر از قبول نقدهای منطقی و پیاده کردن پیشنهادات خوب در همین سایت موجود است نقد پذیر نخواهم بود
منتها در دیدگاه بنده اسم فرمایشات شما بیشتر ابراز سلیقه است تا نقد ( با عرض معذرت )
و اگر بنده بخوام با توجه به تمام ابراز سلیقه ها حرکت و ترانه رو ادیت کنم این ترانه تا قیام قیامت در حال ادیت خواهد بود چون هر گوشه ش رو ممکنه یه نفر نپسنده و بگه اصلا خوب نیست یا ضعیفه یا گنگه و من منظورت رو نمی فهمم
گل بی عیب خداست !
اینکه شما بگید ابیات ملودی ( ببخشید که با توجه به عدم شناخت قبلی با شما این ابیات رو معرفی کردم ! قصد بی ادبی نبود ! ) خوب نیست و ضعیفه تا جایی که دلیلی قانع کننده نداشته باشه فقط یک سلیقه ست و بهتره بگید من خوشم نیومد !
به طور کل با این حکم صادر کردن هایی که در نقدها زیاد هم شده مشکل دارم
اینکه ما از بیتی یا حتی ترانه ای خوشمون نیاد فرق می کنه با اینکه اون ترانه ایراد ساختاری داشته باشه و نمی تونیم چون خودمون خوشمون نیومده حکم صادر کنیم که باید حذف بشه یا خوب نیست یا ...
چطوره کمی منصف تر باشیم و اینگونه موارد رو که عموماً قابل اثبات نیستند و به نوع نگاه افراد مختلف بستگی داره به صورت یک پیشنهاد ارائه بدیم تا حکمی قاطعانه و به این هم فکر کنیم که اگر ما خوشمون نیومده افرادی ممکنه خوششون بیاد یا اگر برای ما گنگ بوده می تونه برای بقیه قابل فهم باشه ( لااقل برای یک نفر که خود سراینده باشه !!! )
و اما بحث مصداقی :
1- برای اینی که می گید ترانه های وصفی به طور کل زیر سوال هستند مدرکی دارید؟ بین صاحبنظران همه پرسی کردید؟ اصولا منطقیه که یک ژانر که جزء ریشه دار ترین تم های ادبیات ماست رو نفی کنیم ؟ دقت کردید که چند درصد اشعار تاریخ ادبیات ما به دایره ی وصفیات تعلق داره ؟ با چه معیاری سنجیدید که یک یا دو بیت برای وصف کافیه ؟ و اصولا اگر به ژانر عاشقانه اعتقاد دارید به نظر شما وصفی که اکثراً توأم با آرایه ی اغراق هست قسمت عمده ای از بدنه ی این ژانر رو تشکیل نمی ده ؟
فکر می کنم شخصا از وصف خوشتون نمیاد که سلیقه ی شما هم قابل احترام هست ولی اگر معیاری برای نفی دارید منتظر خواندن هستم.
2- درباره ی " نفس می کشمت " ترانه ای که شما ذکر کردید رو نشنیدم و راستش دنبالش هم گشتم ولی پیدا نکردم! اگه لطف کنید خود ترانه یا اسم ترانه سرا یا لااقل اسم آلبوم اجرا شده رو رفرنس بدید ممنون می شم، ولی به هر حال من اون تعبیر رو نشنیدم و حتی اگر شنیده بودم هم همونطور که قبلا گفته م برای اثر ضعف محسوب نمی شد چون در ادامه ی تعبیر " هوای عاشقی" که می تونه صفت بکری برای معشوق باشه اومده و حتی اگر تکرار صرف بود هم باز ضعف نبود و اگر اعتقاد دارید که ضعف محسوب میشه جسارتا باید تمام آثاری که به نوعی در اونها از صنعت "تضمین" یا "لف و نشر" یا آرایه ی "تلمیح" یا حتی برداشت و الهام صورت گرفته رو زیر سوال ببرید که قدمتشون به قدمت ادبیات پارسی هست !
3- تعریف شما از ترانه ی خوب ( که تکرار نداشته باشه و تمام تعابیر اون بکر و دست نخورده باشن ) هم در جایگاه خودش بسیار ارزشمنده منتها به شدت آرمانی هست و کمتر اثری پیدا می شه که کاملا مستقل عمل کرده باشه و در جاهایی وامدار اسلاف نباشه و فکر می کنم تعریف ما در رابطه با ترانه ی خوب با هم متفاوته و این اصلا به این معنا نیست که تعریف شما اشتباهه منتها بنده طور دیگری ترانه رو به خوب و بد و قوی و ضعیف طبقه بندی می کنم و علی الخصوص در حال حاضر و با توجه به روند نزولی ترانه ها تولد حتی یک تعبیر نو هم در یکی ترانه می تونه اتفاق میمونی باشه به نظر من و من به اندازه ی شما آرمانی فکر نمی کنم چون با این تعریف فقط تعداد انگشت شماری از ترانه ها رو حتی در اثار بزرگان می شه ترانه ی خوب معرفی کرد و بقیه در زمره ی ترانه های ناخوب ! دسته بندی می شوند
4- در مورد ابیات ترجیع هم حق با شماست و همواره باید ابیات ترجیع به سبب تکرار ابیاتی تأثیر گذار و قوی باشند ( البته الزامی هم برای اینکه حتما باید بهترین ابیات ترانه باشند وجود نداره ) که به نظر من همون طوری که قبلا گفتم ابیاتی که در ترجیع آوردم گویای معنای کلی موردنظر ترانه هستند و بیان هویت اصلی هویت ترانه در همین دو بیت بیتوته کرده. البته شما می تونید مخالف نظر من باشید و از اون ابیات خوشتون نیاد و من هم خرده ای نمی گیرم ولی اینکه به عنوان قاضی یا منتقد حکم بر ضعیف بودن اون ابیات صادر کنید نیاز به دلایل قانع کننده و سوای حرفهایی چون " این دو بیت ابیات ضعیفی هستن " یا " باور کنید این دو بیت معنایی رو که در ذهن شما هست رو نمی رسونه منظور من این بود که عوضشون کنید " هست چرا که تا زمانی که حرف مدلل نباشه ممکنه افراد دیگه ای هم پیدا بشن و حرفی خلاف حرف شما بزنن و دلیلی هم ارائه نکنن
5- من از روی تعصب از "آغوش" دفاع نمی کنم ولی از شما هم می خوام اضافه بر این بیان که " در مورد آغوش واقعا به کار لطمه میزنه " دلیل بیارید که بتونم قبول کنم چون مسلماً اگر به نظر خودم می رسید که این تکرار ممکنه به ترانه لطمه بزنه ازش استفاده نمی کردم و به من حق بدید که برای نفی چیزی که خودم به مشکل دار بودنش اعتقاد ندارم دنبال دلیل باشم
6- درباره "نمی خوام مهمون مهمونی باشم" هم مثل موارد قبلی ازتون می خوام دلیل بیارین ! آقای کمارجی به ساده و به تعبیر آقای مهرپویا دم دستی بودن اون تعبیر ایراد گرفتن که من هم جواب دادم این ساده بودن دقیقا مورد نظر من بوده و حرفم رو با همین تعبیر ساده و تصویری که حضور موقتی مهمان در ذهن متبادر می کنه قابل انتقال دونستم و نیازی به پیچ دادن موضوع ندیدم . حالا شما یا آقای کمارجی اگر قانع نشدید و احیاناً به سادگی گفتار تا جای ممکن که یکی از اصول ترانه سرایی برای برقرار کردن ارتباط با آحاد مخاطبان هست اعتقاد ندارید باید برای قانع نشدنتون دلیل بیارید تا من بتونم بیشتر توضیح بدم که چرا از این تعبیر استفاده کردم ( که یک بحث ساختاری در پسش نهفته ست )
7- درباره ی "می خوام حبس ابد باشم بمونم" من توضیح داده بودم که اومدن واژه ی "بمونم" مضاف بر این که توضیحی بر آمدن تعبیر "حبس ابد بودن" هست در ادامه ی این تعبیر دلالت بر تاکید به "میل به ماندن" داره حالا شما برای قانع شدن من بر این که این چینش آگاهانه اشتباه بوده به جای گفتن اینکه "تنها کار بمونم اینه که سه هجا رو پر کنه و هیچ تاکیدی هم نداره یا اگه داشته باشه هم خوب نیست که داشته باشه" که بازهم قدم رو از ابراز سلیقه خارج نگذاشته بهتره دلیلی که شاهد مدعاتون باشه ارائه بدید
8- درباره ی "تو رو عضوی از آغوشم بدونم" فرمودید : "من نگفتم که جدید نیست کاملا هم جدید ه ولی مشکل اینجاست که هر جدیدی که جدید نمیشه واین یه جدید ضعیفه" جسارتاً می خوام بپرسم چرا ؟ چرا ضعیفه ؟ دلیل این ضعف به ظاهر فقط و فقط همون جدید بودنشه ! منتها چون کسی که این تعبیر رو آورده اسم استاد ! یا ترانه سرای سرشناس رو یدک نمی کشه باهاش مخالفت می شه ! برای نمونه تعبیر از "عبور از حادثه" که یک تعبیر در ظاهر گنگ و البته ساختاراً سنگینه چون نیاز به چند تفسیر در ذهن داره مطمئن نیستم اولین بار کی و کجا و توسط کی استفاده شده ولی تا به حال چندین ترانه خوندم که از این تعبیر به نحوی استفاده کردند ولی چیزی که مطمئنم اینه که این تعبیر در ادامه ی استفاده یکی استاد ! به عرف تبدیل شده و اگر شخص بی نام و نشانی چنین تعابیری در کارش استفاده کنه یقیناً مورد استهزاء و البته نقد! قرار می گیره و باقی تعابیر هم قس علی هذا !
9- "درباره سوالتون به کدام ساز باید رقصید ؟! باید بگم رقصیدن دردی رو دوا نمی کنه توصیه من فقط نقد پذیریه" فکر نمی کنم استفاده از یک ضرب المثل معمول چنین پاسخی رو ایجاب کنه دوست من
می دونم که اکثریت تعریفها از ترانه با تعریف شما همسو هست و حتی در نظرات بعضی افراد صاحب نظر به کلامی که اجرا نشده باشه نمیشه اسم ترانه داد ولی شخصا به هیچ وجه با این تعاریف موافق نیستم و ترانه رو هنر یا به تعبیری یک مدیوم هنری زیر سایه آهنگسازی نمی دونم و به نظر من ترانه به تنهایی حق و قدرت حیات مستقل داره و قابلیت آهنگ پذیر بودنش هم براش یک حسن مضاف بر شعر محسوب می شه و درباره ی این که ترانه سرا نباید تابع کامل آهنگساز باشه هم کاملا با شما موافقم ولی درباره این که در این ترانه چنین اتفاقی رخ داده مجاب نشدم و بالا درباره ش توضیح دادم
در مورد برداشتتون هم ممنونم و باز هم ازتون دعوت می کنم به آثار پیشینم در همین سایت یا در وبلاگم و همینطور کامنتها و پاسخهای من توجه کنید و اگر در تعریف شما نقدپذیر بودن به این معناست که هر حرفی رو با دلیل یا بی دلیل قبول کرده و بر اساسش تغییر مسیر بدیم حق با شماست و من اصلا آدم نقدپذیری نیستم !
اما درباره ی حرفتون درباره ی اینکه من ترانه سرای موفقی خواهم شد ( نمی دونم تا چه حد شوخی بوده یا جدی به خاطر همون عدم امکان تشخیص لحن ! ) باید بگم خیلی به این قضیه خوشبین نیستم !و اگر نیم نگاهی به ترانه هایی که در موسیقی مظلوم ما در حال اجرا هستند و نحوه طی مسیر ترانه ها از ترانه سرا تا خواننده و مافیای غیر قابل انکار فی ما بین دقت کنید برای من و امثال من که دستشون خارج از دنیای مجازی بجز خدا به جایی بند نیست آینده ی موفقی نمی شه متصور شد ! مگر اینکه انقلابی در این عرصه رخ بده اون هم بسیار بسیار بعید به نظر می رسه ( هر چند شخصاً تمام تلاشم رو در این رابطه خواهم کرد و بسترهایی همچون همین سایت اگر سیتره و قدرت بیشتری پیدا کنند می تونن تأثیر شگرفی در این تغییر رویه داشته باشند )
به هر حال از لطفتون ممنونم
یا حق
امیدوارم موفق باشد
عذرخواهی ؟
چه نیازی به عذرخواهی بود ؟
اگر نظراتتون رو سلیقه می دونید که ابراز سلیقه به هیچ وجه نیاز به عذرخواهی نداره و شما حق دارید از هر اثری خوشتون بیاد یا خوشتون نیاد و شخصاً به هیچ وجه اگر کسی بگه از فلان شعر یا ترانه ت خوشم نیومد از دستش ناراحت نمی شم و فقط به این نتیجه می رسم که کارم حداقل به اندازه یک نفر ( که اظهار نظر کرده ) در جهان شمول بودن ضعف داشته
و اگر احیاناً هنوز عقیده داشتید که نظراتتون فرای سلیقه بوده و می شد بر سرشون بحث کرد بهتون قول می دم در فضای مجازی کمتر فضایی رو مثل این سایت پیدا می کنید که بشه بحثهای هرچند طولانی روی آثار و مفاهیم داشت و اتفاقا این صفحه یکی از بهترین مکانها برای ادامه ی این بحث بود و دوستانی که مخاطب قدیمی تر بنیاد هستند می دونند که بحثهایی گاها در بنیاد در گرفته که دامنه ش از یک ماه هم فراتر رفته و هرگز هم رنگ جدل به خودش نگرفته
البته شاید هم به طور کامل به این نتیجه رسیدید که بنده نقد پذیر نیستم و بحث کردن با من به تعبیری آب در هاون کوبیدنه !!! که در اون صورت اصرار بیشتری نمی کنم دوست عزیز
نگهدارت خدا باشه
یا حق