پشت این سکوت و لبخند ، گریه و گلایه دارم
این سکوت بی نهایت ، ناشی از رضایتم نیست
نه که غصه ای نباشه ، گله کردن عادتم نیست
وقتی آیینۀ خونه ، صورتش زخمی و کوره
وقتی راه از این نفس تا ، نفسای بعدی دوره !
وقتی تیغ تیز بغضم ، رگ گریه مو بریده
وقتی رنگ آسمونم ، مثل رنگ من پریده
با کدوم گلایه میشه ، شیشۀ بغض ُ زمین زد
میشه با نفس گره خورد ، بعد از این مردن ممتد
با کدوم قطرۀ اشکم ، میشه جاری شد و بارید
میشه دریا رو به رنگ ، آسمون تیره بخشید
بگو تا کجای قصه ، شب و زندگی یه رنگن ؟
چرا پای ساعتامون ، عصر دلتنگی می لنگن؟
بگو با تموم دنیا ، ساکت اما گله دارم
یه روزی میرم و بغض ُ ، توی دنیا جا می ذارم
hanjaram-bonbaste.blogfa.com










Comments
سطرهای خوبی داشت
مانا باشی
درود
ترانه ی مقبوا و خوبی رو ازتون خوندم ... لحظه های دلنشینی داشت .
فقط کلمه " ناشی از " رو برای ترانه مناسب نمی دونم
شاد باشید و موفق