بنیاد ترانه

ماهنامه تحصصی دنیای ترانه

  • Increase font size
  • Default font size
  • Decrease font size

مترسک

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب پی دی اف

مزرعه ساکت و مرده زیربارونای پاییز
یه مترسک گریه می کرد دلش از تنهایی لبریز

یاد اون روزی می افتاد که کلاغ بد قصّه
اومد و نشست رو شونه ش گفت: « دیگه تنهایی بسّه

نزار از عشقت بمیرم دستاتو بزار تو دستم
به همین گندما سوگند تا همیشه با تو هستم»

اما محصول که درو شد رفت و اونو تنها گذاشت
دید که گندمی نمونده اونو با غماش جا گذاشت

من مترسک شکسته تو همون کلاغ زشتی
قصه ی زخمی شدن رو تو روی تنم نوشتی

چشامو از کاسه در آر پیرهنمو پاره تر کن
با مترسکی که مرده هر جوری که خواستی سر کن

روح من دیگه اسیر نیست من دیگه خدای دشتم
خسته از پابستگی ها از تو و عشقت گذشتم


http://tabetaraneh.persianblog.ir
آدرس ایمیل جهت جلوگیری از رباتهای هرزنامه محافظت شده اند، جهت مشاهده آنها شما نیاز به فعال ساختن جاوا اسكریپت دارید

Comments

دوست عزیز ترانه ات رو خوندم
یه نگاهی توی ترانه ات هست که خوبه اما اون چیزی نیست که منو تکون بده
البته سوژه ی مترسک هم خیلی دستمالی شده
در واقع نگاهی که داشتی به این سوژه نگاهی غیر از اون چیزایی که قبلا در این مورد شنیدیم نبود
ترانه گفتن رو بلدی و این معلومه
منتظر ترانه های بعدیت هستم
Name *
URL
Code   
ChronoComments by Joomla Professional Solutions
Submit Comment
انصراف
Name *
URL
Code   
ChronoComments by Joomla Professional Solutions
Submit Comment